قصه کودکانه صوتی شب + داستان کوتاه کودکانه برای پیش دبستانی و دبستانی ها

کامل ترین مرجع قصه کودکانه صوتی و داستان صوتی کودکانه شب از سن ۲ تا ۱۲ سال در اختیار شماست، در صورت علاقمندی به یک قصه صوتی لطفا بازخورد خود را نیز از آن داستان برای ما بنویسید تا خانواده های دیگر نیز بتوانند از آن داستان ها استفاده کنند. حالا اگر به دنبال داستان و کتاب کودک هستید می توانید به صفحات سری داستان کوتاه کودکانه، کتاب قصه برای کودکان دبستانی و دسته بندی کتاب های کودک براساس سن و سلیقه کودک خود رجوع کنید.

    داستان های صوتی در این صفحه بدون دسته بندی آورده شده اند اما اگر شما به دنبال داستان صوتی با محوریت خاصی مثل مسائل محیط زیستی یا تربیتی هستید می توانید از گزینه فیلتر استفاده کنید یا بر روی برچسب هر داستان صوتی کلیک کنید.

    اگر به دنبال داستان های کودکانه برای فرزند پیش دبستانی یا دبستانی خود هستید. می توانید در این صفحه آن ها را پیدا کنید.

    • داستان برای دبستانی ها
    • داستان کوتاه کودکانه
    • کتاب داستان کودکان
    • داستان کودکانه شب
    • قصه کودکانه شب
    توضیحات بیشترتوضیحات کمتر

    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. اتاق عمه قزی خیلی گرم بود، عمه قزی پاش زیر پشتی دراز کرده بود و پشتشم به متکا تکیه داده بود. ببری، گربه عمه قزی این گوشه اتاق خوابیده بود خرخر می­کرد. قد قدا خانم که مرغه عمه قزی بود، اون گوشه اتاق چرت می­...

    یکی بود یکی نبود. مرد مسافری به ده کوچیکی رسید. مرد مسافر خسته و گرسنه بود. چیزی برای خوردن نداشت مردم دهم همه فقیر بودن، هیچکدوم غذایی نداشتن که بهشون بدن. مردمسافر کوله بارشو به زمین گذاشت و سنگی را از روی زمین برداشت، گفت: حالا که چیزی برای...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۱۹
    دانلود

    سعید کوچولو با خانواده اش زندگی می کرد. یک روز مادر سعید برای سر زدن به مادربزرگ سعید که کمی مریض بود آماده شد.

    نوید ومادرش برای مراقبت از سعید به خانه آنها آمدند. نوید و سعید داشتند بازی می کردند. بچه ها گلدانی شکستند...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۱۵
    دانلود

    توی یک مدرسه مینا کوچولو درس می خوند. مینا مدرسه و معلم ها و دوستانش و حتی بابای مدرسه را خیلی دوست داشت.

    یک روز مینا بابای مدرسه را توی حیاط ندید و وقتی زنگ تفریح شد به دفتر مدرسه رفت و حال او راپرسید و فهمید که بابا...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۸:۴۳
    دانلود

    علی کوچولویی بود که هر روز به پیش دبستانی می رفت و مادر هر روز برای دوستش و علی خوراکی می گذاشت.

    یک روز علی کوچولو با سینا دوست صمیمی اش قهر کرده بود، و خیلی ناراحت و غمگین بود. پدر از علی کوچولو دلیل قهر کردنشان را...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۹:۵۶
    دانلود

    پارسا کوچولو یه مادر بزرگ مهربان داشت که مدتی بود مریض شده بود.

    مادر پارسا می خواست برای دیدن مادر بزرگ به بیمارستان برود و نمی توانست پارسا را با خود ببرد. مادر به پارسا سفارش کرد که از خانه بیرون نرود و در را برای کسی...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۱۷
    دانلود

    مریم کوچولو خیلی قصه دوست داشت، مخصوصا قصه های مادر بزرگ، مامان و بابا رو...

    مریم کوچولو، هر وقت که می خواست بخوابه دوست داشت یه قصه بشنوه. مادربزرگ یک شب به مریم کوچولو گفت که می خواد براش یه قصه رنگی بگه و مریم خوشحال...

    در این صفحه شما می توانید لیست قدیمی ترین ترانه های کودک را گوش داده و آن ها را برای کودک خود پخش کنید.

    این ترانه های قدیمی به همت کانال هنر کودک آموزش جمع آوری شده اند.

    https://t.me/HonarKodakAmozesh

    در این صفحه شما می توانید لیست قدیمی ترین ترانه های کودک را گوش داده و آن ها را برای کودک خود پخش کنید.

    این ترانه های قدیمی به همت کانال هنر کودک آموزش جمع آوری شده اند.

    https://t.me/HonarKodakAmozesh

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۳:۵۷
    دانلود

    مینا کوچولو با مادرش برای خرید می رفتند که چشم مینا به اسباب بازی و عروسک پارچه ایی سفیدی افتادو خیلی دلش می خواست که مادرش آن را برای او بخرد.

    مادر مینا به او گفت که فعلا نمی تواند آن عروسک را بخرند. مینا کمی ناراحت شد...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۳۱
    دانلود

    پدر محمد کوچولو نویسنده بود و بیشتر وقت ها یا در حال خواندن بود یا نوشتن.

    پدر خودنویسی داشت که خیلی دوستش داشت و بیشتر مطالبش را با خودنویس می نوشت. محمد دوست داشت با خودنویس پدرش بنویسد و پدر قول داد که هر وقت خواندن و...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۱:۵۷
    دانلود

    کرم خاکی کوچکی بود به نام بوبو. کرم خاکی داستان ما یک دوست خیلی خوب داشت.

    گل آفتابگردان، دوست خوب بوبو بود. آنها هر دو خورشید را خیلی دوست داشتند و هر وقت خورشید توی آسمان بود هر دو آفتاب می گرفتند. یک روز که کرم خاکی...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۳:۱۳
    دانلود

    توی جنگل داستان ما حیوانات با هم دوست بودند و اگر مشکلی پیش می آمد همه با هم مشورت می کردند و با هم فکری مشکل را حل می کردند.

    گنجشک داستان ما تصمیم گرفت روی درخت سرو لانه بسازد، اما همان موقع گنجشک دیگری روی همان درخت و...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۱۳
    دانلود

    بچه ها شما می دونید سایه چیه و چطور درست می شه؟

    توی یک صبح آفتابی و قشنگ همه حیوانات در جنگل مشغول کار و بازی بودندکه یک اتفاق عجیب افتاد. یک سایه بزرگ روی جنگل قرار گرفت و حیوانات با تعجب برای پیداکردن دلیل تاریکی و...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۳:۱۰
    دانلود

    توی باغ آلبالو کلاغ های زیادی زندگی می کردند. کلاغ پیری هم آن جا بود که همه کلاغ ها را فراری می داد.

    کلاغ پیر شب ها بیدار بود و روزها می خوابید به همین خاطر هر کسی که حرف می زد و شلوغ می کرد، کلاغ پیر او را دعوا می کرد...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۳:۲۰
    دانلود

    شب شده بود و خورشید خانوم رفته بود و جای خودش رو به ماه و ستاره ها داده بود.

    یکی از ستاره ها به دوستش گفت کاش همیشه شب بود و ما می تونستیم پیش هم باشیم و با هم بازی کنیم و حرف بزنیم. ستاره ها تصمیم گرفتند خورشید رو به...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۰۹:۴۶
    دانلود

    یک روز توی جنگل، بعد از اینکه خرگوش و دوستانش با هم بازی کردند، تصمیم گرفتند که فردا جای بازی کردنشان را عوض کنند.

    اما روز بعد، همه حیوانات به موقع رسیدند به جز خرگوش کوچولو که خیلی دیر کرده بود. بعضی از دوستان خرگوش...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۰۹:۵۶
    دانلود

    علی کوچولو یک روز که از خواب بیدار شد حس کرد حالش خوب نیست و به مادرش گفت حالم خوب نیست.

    علی با مادرش به دکتر رفت و دکتر با مهربانی علی را معاینه کرد و به او دارو داد. علی توی فصل تابستان سرما خورده بود. این برنامه در...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۳:۰۵
    دانلود

    مهدی کوچولو پسر خیلی خوب و مودبیه که با همه به خوبی و خوشرویی رفتار می کنه و همه دوستش دارند.

    یک روز صبح که مهدی از خواب بیدار شد متوجه شد خونه خیلی تغییر کرده و توی آشپزخونه پر از میوه ها و خوراکی های خوشمزه است. مهدی...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۳:۰۲
    دانلود

    توی شهر قصه ها ایستگاه قطاری بود که به شهر نقاشی می رفت. مسافرهای قطار نقاشی مداد رنگی ها بودند.

    قطار به ایستگاه تابستان رسید و مدادها پیاده شدند و نقاشی تابستان را کشیدند. قطار توی ایستگاه های مختلف ایستاد و مداد رنگی...

    صفحه‌ها

    پرسش و پاسخ
    به بیش از ۶۰۰ قصه صوتی در رادیوکودک گوش کنید
    در این صفحه شما می توانید به بیش از ۶۰۰ قصه صوتی گوش کرده، ذخیره و آنها را دانلود کنید. برای راحتی بیشتر اپلیکیشن رادیو کودک را دانلود نمائید.
    اپلیکیشن قصه صوتی رادیو کودک را دانلود کنید
    شما با دانلود اپلیکیشن قصه های صوتی رادیو کودک می توانید به راحتی قصه های صوتی مورد نیاز خود را گوش کرده، ذخیره و دانلود کنید.
    لیست کامل قصه های صوتی مریم نشیبا و پگاه قصه گو
    در این صفحه می توانید لیست کاملی از قصه های مریم نشیبا و پگاه قصه گو را از این صفحه گوش کرده، ذخیره و دانلود کنید. پیشنهاد می کنیم برای این مورد حتما اپلیکیشن رادیو کودک را دانلود کنید.
    اپلیکیشن را نصب کنید