قصه های صوتی شب بخیر کوچولو از مریم نشیبا

بیشتر

شب بخیر کوچولو با صدای مریم نشیبا، قصه های صوتی مریم نشیبا، قصه های جدید شب بخیر کوچولو، دانلود قصه های بانو نشیبا، کانال شب بخیر کوچولو

توی یک مزرعه بزرگ ده تا جوجه با پدر ومادرشون یعنی خانم مرغه و آقا خروسه زندگی می کردند.

یک روز جوجه ها صدای خانم مرغه را شنیدند و پیش مادرشان رفتند اما خانم مرغه بی خبر ا زهمه جا تعجب کرد و گفت :من شما را صدا نکردم بعد صدای آقا خروسه را شنیدند و پیش او رفتند. آقا خروسه تعجب کرد و گفت من شما را صدا نکردم.

داستان"کی من و صدا می کنه؟" با جرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک مزرعه بزرگ ده تا جوجه با پدر ومادرشون یعنی خانم مرغه و آقا خروسه زندگی می کردند. یک روز جوجه ها صدای خانم مرغه را شنیدند و پیش مادرشان رفتند اما خانم مرغه بی خبر ا زهمه جا تعجب کرد و گفت :من شما را صدا نکردم بعد صدای آقا خروسه را شنیدند و پیش...

رویا کوچولو خیلی منتظر رسیدن عید نوروز بود چون رویا دوست داشت به سفر برود.

رویا دوست داشت به شیراز و خانه عمه اش برود. عمه رویا یک دختر داشت که هم سن و سال رویا بود. رویا به پدر و مادرش گفت که دوست دارد به شیراز و دیدن عمه اش بروند اما فهمید که قرار است عمه و دخترش به دیدن آن ها بیایند. این برنامه در تعطیلات نوروز پخش شده است.

داستان"مسافرت" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

رویا کوچولو خیلی منتظر رسیدن عید نوروز بود چون رویا دوست داشت به سفر برود. رویا دوست داشت به شیراز و خانه عمه اش برود. عمه رویا یک دختر داشت که هم سن و سال رویا بود. رویا به پدر و مادرش گفت که دوست دارد به شیراز و دیدن عمه اش بروند اما فهمید که قرار...

مریم کوچولو با مشاهده عبادت های مادر و پدرش در ماه رمضان و با دیدن سفره های افطاری و سحری خیلی دوست داشت که روزه بگیرد.

مریم از مادرش خواست که به او اجازه بدهد که روزه بگیرد. مادر وقت سحری مریم را بیدار می کرد و به او اجازه داد که روزه کله گنجشکی بگیرد. مریم در این روزها حسابی به مادرش کمک می کرد. بالاخره ماه رمضان تمام شد و مادر مریم تصمیم گرفت برای دخترش هدیه ایی برای روز عید فطر بگیرد. این برنامه در شب عید فطر پخش شده است.

داستان"عیدی برای مریم کوچولو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

 

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مریم کوچولو با مشاهده عبادت های مادر و پدرش در ماه رمضان و با دیدن سفره های افطاری و سحری خیلی دوست داشت که روزه بگیرد. مریم از مادرش خواست که به او اجازه بدهد که روزه بگیرد. مادر وقت سحری مریم را بیدار می کرد و به او اجازه داد که روزه کله گنجشکی...

سحر کوچولو قرار بود با پدر ومادرش به خانه مادر بزرگ برود.

سحر ازدیدن مادربزرگ و عمه زهرا خیلی خوشحال بود. اما آن شب عمه زهرا شیفت بود و خانه نبود. زهرا خیلی ناراحت شد چون دلش برای عمه اش تنگ شده بود. این برنامه در شب ولادت حضرت زینب و روز پرستار پخش شده است.

داستان"عمه زهرا پرستار مهربون" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

سحر کوچولو قرار بود با پدر ومادرش به خانه مادر بزرگ برود. سحر ازدیدن مادربزرگ و عمه زهرا خیلی خوشحال بود. اما آن شب عمه زهرا شیفت بود و خانه نبود. زهرا خیلی ناراحت شد چون دلش برای عمه اش تنگ شده بود. این برنامه در شب ولادت حضرت زینب و روز پرستار پخش...

پسر کوچولویی بود به نام بهادر که با پدر ومادرش درخانه ایی زیبا زندگی می کردند.

بهادر قرار بود که به مدرسه برود بنابراین با پدر و مادرش برای خرید کیف رفتند. بهادر صاحب یک کیف آبی شد. بهادر خیلی کیفش را دوست داشت اما کم کم با کیفش نامهربان شد.

داستان"کیف آبی فراری" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

پسر کوچولویی بود به نام بهادر که با پدر ومادرش درخانه ایی زیبا زندگی می کردند. بهادر قرار بود که به مدرسه برود بنابراین با پدر و مادرش برای خرید کیف رفتند. بهادر صاحب یک کیف آبی شد. بهادر خیلی کیفش را دوست داشت اما کم کم با کیفش نامهربان شد. داستان"...

محمدحسن مثل همه بچه ها خوب ومهربون بود. مادر محمد حسن قصد داشت برای خریدن نان برود.

محمدحسن به مادرش اصرار کرد که تنهایی برای خرید نان برود. نانوایی خیلی شلوغ بود و محمدحسن رفت و جلوی صف ایستاد. این برنامه در ایام پایانی سال پخش شده است.

داستان"رعایت کردن نوبت" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

محمدحسن مثل همه بچه ها خوب ومهربون بود. مادر محمد حسن قصد داشت برای خریدن نان برود. محمدحسن به مادرش اصرار کرد که تنهایی برای خرید نان برود. نانوایی خیلی شلوغ بود و محمدحسن رفت و جلوی صف ایستاد. این برنامه در ایام پایانی سال پخش شده است. داستان"...

مادرسجاد کوچولو خیلی خرید داشت .اونها می خواستند همه با هم به بازار بروند.

آنها مسیر را با اتوبوس رفتند. توی مسیر یک خانم با بار زیاد وارد اتوبوس شد. جایی برای نشستن نبود اما سجاد از جای خودش بلند شد تا خانمی که بزرگتر بود و از خرید بر می گشت بتواند بنشیند.

داستان"کارخوب سجاد کوچولو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مادرسجاد کوچولو خیلی خرید داشت .اونها می خواستند همه با هم به بازار بروند. آنها مسیر را با اتوبوس رفتند. توی مسیر یک خانم با بار زیاد وارد اتوبوس شد. جایی برای نشستن نبود اما سجاد از جای خودش بلند شد تا خانمی که بزرگتر بود و از خرید بر می گشت بتواند...

علی کوچولو یک روز که از مدرسه آمد دایی اش به خانه آنها آمده بود. علی دایی اش را خیلی دوست داشت.

دایی برای علی یک سوت سوتک خریده بود. وقت دادن هدیه ،دایی از علی قول گرفت که وقت استراحت بزرگتر ها سوت نزند. نزدیک سال نو بود و مادر علی مشغول خانه تکانی عید بود. علی به سراغ سوتش رفت اما سوت سرجایش نبود.

داستان"سوت سوتک من کجاست؟" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

علی کوچولو یک روز که از مدرسه آمد دایی اش به خانه آنها آمده بود. علی دایی اش را خیلی دوست داشت. دایی برای علی یک سوت سوتک خریده بود. وقت دادن هدیه ،دایی از علی قول گرفت که وقت استراحت بزرگتر ها سوت نزند. نزدیک سال نو بود و مادر علی مشغول خانه تکانی...

خاله جون چادرش رو پوشید تا گردو بخره و خورشت فسنجون درست کنه.

خاله پیرزن گردوهایش را توی کیسه گذاشت اما توی راه چندتا ازگردو ها از کیسه بیرون افتاد. گردو ها تصمیم گرفتند گه قل بخورندو بروند سمت خانه خاله پیرزن.

داستان"خورشت فسنجون خاله جون" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

خاله جون چادرش رو پوشید تا گردو بخره و خورشت فسنجون درست کنه. خاله پیرزن گردوهایش را توی کیسه گذاشت اما توی راه چندتا ازگردو ها از کیسه بیرون افتاد. گردو ها تصمیم گرفتند گه قل بخورندو بروند سمت خانه خاله پیرزن. داستان"خورشت فسنجون خاله جون" با اجرای...

توی یک ده قشنگ مردی زندگی می کرد که یک نانوایی داشت.

مرد روزی یک نان بزرگ پخت و به جنگل برد و پیش خودش گفت که این نان را به مهریان ترین حیوان جنگل خواهم داد. خارپشت،کلاغ، روباه و خرگوش و ... حیوانات مختلف با اصرار به مرد می گفتند که آنها مهربان ترین حیوان جنگل هستند.

داستان"مهربان ترین حیوان جنگل" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک ده قشنگ مردی زندگی می کرد که یک نانوایی داشت. مرد روزی یک نان بزرگ پخت و به جنگل برد و پیش خودش گفت که این نان را به مهریان ترین حیوان جنگل خواهم داد. خارپشت،کلاغ، روباه و خرگوش و ... حیوانات مختلف با اصرار به مرد می گفتند که آنها مهربان ترین...

ماه قشنگ توی دل تاریک آسمان می نشست و غصه می خورد. ماه دوست داشت روی زمین زندگی کند.

ماه ،ابرها و ستاره های پر سرو صدا را دوست نداشت. ماه فقط دخترش مهتاب را دوست داشت. ماه و مهتاب هرشب با هم بازی می کردند. اما یک شب مامان ماه خیلی ناراحت بود و با دخترش مهتاب بازی نکرد. ماه خوابید و فرشته کوچولویی توی خوابش ظاهر شد.

داستان"ماه غمگین و فرشته آسمان ها" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

ماه قشنگ توی دل تاریک آسمان می نشست و غصه می خورد. ماه دوست داشت روی زمین زندگی کند. ماه ،ابرها و ستاره های پر سرو صدا را دوست نداشت. ماه فقط دخترش مهتاب را دوست داشت. ماه و مهتاب هرشب با هم بازی می کردند. اما یک شب مامان ماه خیلی ناراحت بود و با...

مریم کوچولو با مامان و باباش توی یک شهر بزرگ زندگی می کردند. مریم خیلی به بزرگترها احترام می گذاشت و به همه کمک می کرد.

مریم یک روز با مادرش برای خرید نان رفت و بعداز اجازه از مادر برای دیدن عروسک های مغازه کنار نانوایی، رفت. کنار مغازه ،مریم پرنده کوچولویی را دید که نمی توانست پرواز کند و بالش مجروح شده بود.

داستان"مریم کوچولوی مهربون" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مریم کوچولو با مامان و باباش توی یک شهر بزرگ زندگی می کردند. مریم خیلی به بزرگترها احترام می گذاشت و به همه کمک می کرد. مریم یک روز با مادرش برای خرید نان رفت و بعداز اجازه از مادر برای دیدن عروسک های مغازه کنار نانوایی، رفت. کنار مغازه ،مریم پرنده...
یک روز از رو زهای آخر پاییز بود که آقا فیله پیش خیاط جنگل رفت و گفت : دیگه زمستون نزدیکه و هوا هم داره سرد میشه برام یک لباس گرم بدوز . خیاط گفت : اقا فیله این هیکل بزرگ که تو داری به یک لباس خیلی بزرگ نیاز داری که لباس شما دست کم یک سال طول میکشه...
توی روستای ده ماه خیلی ها زندگی می کردند مثل مشد رجب ، عمو تقی ، کدخدا ولی ، بابا رمضون و خیلی های دیگه بچه های زیادی هم توی ده بودند مثل حسن ، قلی ، تقی ولی و خیلی های دیگه .بچه ها از وقتی که خورشید صبح طلوع میکرد تا غروب آفتاب توی مزرعه به بزرگتر...
قصه صوتی کودکانه آدمیزاد بدجنس با صدای زیبای مریم نشیبای عزیز

فیل کوچولویی در جنگلی با پدر ومادرش زندگی می کرد. یک روز فیل کوچولو شروع کرد درختی را از ریشه در بیاورد که خرطومش کنده شد.

فیل کوچولو خرطومش را پشت گوشش گذاشت و ناراحت به راه افتاد. آن روز قرار بود که فیل کوچولو با پدر و مادرش به مهمانی برود و حالا با این قیافه نمی دانست چطور به مهمانی برود؟

داستان"فیل کوچولویی دماغت کو؟ " با اجرای خانم مریم نشیبا د رصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

فیل کوچولویی در جنگلی با پدر ومادرش زندگی می کرد. یک روز فیل کوچولو شروع کرد درختی را از ریشه در بیاورد که خرطومش کنده شد. فیل کوچولو خرطومش را پشت گوشش گذاشت و ناراحت به راه افتاد. آن روز قرار بود که فیل کوچولو با پدر و مادرش به مهمانی برود و حالا...

فیل کوچولویی با پدر و مادرش و دو خواهر و برادرش در یکی از جنگلهای هندوستان زندگی می کردند. فیل کوچولو وقت بازی زمین خورده بود و دست و پایش حسابی درد می کرد.

مادر فیل کوچولو پسرش را پیش دکتر بزی برد و گفت نمی دانم چرا فیل کوچولو همیشه وقت بازی زمین می خورد!! دکتر بزی چشم های فیل کوچولو را معاینه کرد و فهمید چشم های فیل کوچولو ضعیف شده است و برای او عینک تجویز کرد.

داستان"فیل عینکی" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

فیل کوچولویی با پدر و مادرش و دو خواهر و برادرش در یکی از جنگلهای هندوستان زندگی می کردند. فیل کوچولو وقت بازی زمین خورده بود و دست و پایش حسابی درد می کرد. مادر فیل کوچولو پسرش را پیش دکتر بزی برد و گفت نمی دانم چرا فیل کوچولو همیشه وقت بازی زمین...

بوته خاری در کنار گل های زیبا زندگی می کرد و چون خار گل نداشت گل های باغ با او دوست نمی شدند.

یک روز کلاغ خبر داد که گله ای از بزهای وحشی قرار است که برای رسیدن به برکه آب از باغ رد شوند و به این ترتیب احتمالا گل های باغ خراب خواهند شد.

داستان"آشتی گل ها با خار" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

بوته خاری در کنار گل های زیبا زندگی می کرد و چون خار گل نداشت گل های باغ با او دوست نمی شدند. یک روز کلاغ خبر داد که گله ای از بزهای وحشی قرار است که برای رسیدن به برکه آب از باغ رد شوند و به این ترتیب احتمالا گل های باغ خراب خواهند شد. داستان"آشتی...

یه باغ بزرگ انار بود که از یک سمت به کوهستان یزرگی می رسید و از طرف دیگه به باغ های میوه.

فصل پاییز شده بود و درخت های تمام باغ ها داشتند به خواب زمستانی می رفتند. فقط یکی از باغ ها هنوز میوه داشت ودرخت هایش هنوز نخوابیده بودند. اون باغ ،باغ انار بود که صاحب مهربانش به نام علی آقا همه انار ها رو نذر کرده بود. این برنامه درفصل پاییز تهیه شده است.

داستان"باغ انار" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

یه باغ بزرگ انار بود که از یک سمت به کوهستان یزرگی می رسید و از طرف دیگه به باغ های میوه. فصل پاییز شده بود و درخت های تمام باغ ها داشتند به خواب زمستانی می رفتند. فقط یکی از باغ ها هنوز میوه داشت ودرخت هایش هنوز نخوابیده بودند. اون باغ ،باغ انار...

توی یکی از خانه های شهر، پسری به نام فرهاد با پدر و مادرش زندگی می کرد.

یک روز مادر دایی را برای شام دعوت کرد. دایی فرهاد پا درد داشت و نشسته نماز می خواند و فرهاد از او دلیل پا دردش را پرسید. دایی فرهاد چند سالی در اسارت بود و به همین خاطر پایش مجروح شده بود.این برنامه در شب شهادت امام زین العابدین پخش شده است.

داستان"دایی قهرمان" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یکی از خانه های شهر، پسری به نام فرهاد با پدر و مادرش زندگی می کرد. یک روز مادر دایی را برای شام دعوت کرد. دایی فرهاد پا درد داشت و نشسته نماز می خواند و فرهاد از او دلیل پا دردش را پرسید. دایی فرهاد چند سالی در اسارت بود و به همین خاطر پایش...

میثم با خانواده اش در روستایی زندگی می کرد .او هر سال در عزادری امام حسین علیه السلام شرکت می کرد.

میثم دوستی داشت به نام علی که هر سال با هم درمراسم عاشورا به هیات کمک می کردند. اما آن سال علی و میثم با هم قهر بودند چون علی دوچرخه میثم را انداخته بود و حالا هر دو با هم قهر کرده بودند.این برنامه در شب شام غریبان پخش شده است.

داستان"آشتی" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

میثم با خانواده اش در روستایی زندگی می کرد .او هر سال در عزادری امام حسین علیه السلام شرکت می کرد. میثم دوستی داشت به نام علی که هر سال با هم درمراسم عاشورا به هیات کمک می کردند. اما آن سال علی و میثم با هم قهر بودند چون علی دوچرخه میثم را انداخته...

میلاد هر سال با خانواده اش به شهر محل تولد پدرش می رفتند تا در آن جا در مراسم عزاداری امام حسین شرکت کنند.

امسال هم مثل هر سال مادر وسایل را جمع کرد و راه افتادند. ظهر که شد پدر ماشین را برای خواندن نماز نگه داشت (با این که راهی تا خانه مادر بزرگ نمانده بود) پدر به میلاد در مورد اهمیت نماز اول وقت توضیح داد. این برنامه در شب عاشورا پخش شده است.

داستان"نماز اول وقت" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

میلاد هر سال با خانواده اش به شهر محل تولد پدرش می رفتند تا در آن جا در مراسم عزاداری امام حسین شرکت کنند. امسال هم مثل هر سال مادر وسایل را جمع کرد و راه افتادند. ظهر که شد پدر ماشین را برای خواندن نماز نگه داشت (با این که راهی تا خانه مادر بزرگ...

مهمونی خاله سوسکه بود و خاله سوسکه و عمو سوسکه حسابی باغچه رو مرتب و تمیز کرده بودندچون همه حشرات باغچه برای مهمونی دعوت شده بودند.

خاله هزارپا که می خواست برای مهمونی خاله سوسکه کفش برای خودش بخرد، به سراغ خاله کفشدوزک رفت اما کفشدوزک نبود و خاله هزارپا خیلی ناراحت شد. همسایه های خاله هزارپا همه با هم کمک کردند و برای خاله هزارپا کفش تهیه کردند.این برنامه برای فصل بهار تهیه و تولید شده است

داستان"مهمونی خانم سوسکه"با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جموری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مهمونی خاله سوسکه بود و خاله سوسکه و عمو سوسکه حسابی باغچه رو مرتب و تمیز کرده بودندچون همه حشرات باغچه برای مهمونی دعوت شده بودند. خاله هزارپا که می خواست برای مهمونی خاله سوسکه کفش برای خودش بخرد، به سراغ خاله کفشدوزک رفت اما کفشدوزک نبود و خاله...

اون دور دورا خانم موشی و آقا موشه با هم زندگی می کردند. بچه خانم موشه و آقا موشه یه عادت بد داشت که توی حرف بقیه می پرید و نمی گذاشت کسی حرف بزنه.

یک روز خانم خرگوشه به دیدن آنها آمد و می خواست با خانم موشه حرف بزنه که موش کوچولو دایما توی حرف های آنها پرید و آنقدر این کار را تکرار کرد که خانم خرگوشه ناراحت شد و از آنها خداحافظی کرد و رفت.

داستان"موشی عجول" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

اون دور دورا خانم موشی و آقا موشه با هم زندگی می کردند. بچه خانم موشه و آقا موشه یه عادت بد داشت که توی حرف بقیه می پرید و نمی گذاشت کسی حرف بزنه. یک روز خانم خرگوشه به دیدن آنها آمد و می خواست با خانم موشه حرف بزنه که موش کوچولو دایما توی حرف های...

خدای بزرگ و مهربان تازه زمین را آفریده بود و قرار بود همه روی زمین زندگی کنند.

اما خونه به این بزرگی یک چراغ بزرگ هم لازم داشت، یک چراغ بزرگ مثل خورشید . زمین تا خورشید رو دید شروع کرد به چرخیدن که همه اطرافش روشن و تاریک بشه و شب و روز درست شد.

داستان"آفتاب و مهتاب زیبا" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

خدای بزرگ و مهربان تازه زمین را آفریده بود و قرار بود همه روی زمین زندگی کنند. اما خونه به این بزرگی یک چراغ بزرگ هم لازم داشت، یک چراغ بزرگ مثل خورشید . زمین تا خورشید رو دید شروع کرد به چرخیدن که همه اطرافش روشن و تاریک بشه و شب و روز درست شد....

توی یک کمد وسایل زیادی با هم زندگی می کردند. توی این کمد یک چتر هم بود.

هر روز از داخل کمد لباس، کفش و یا وسیله ایی بیرون می رفت و دوباره شب به سر جای خودش برمی گشت وبرای دوستانش از دنیای بیرون تعریف می کرد. اما چتر همیشه داخل کمد می ماند و آرزو داشت بتواند بیرون برود.

داستان" آرزوی چتر" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک کمد وسایل زیادی با هم زندگی می کردند. توی این کمد یک چتر هم بود. هر روز از داخل کمد لباس، کفش و یا وسیله ایی بیرون می رفت و دوباره شب به سر جای خودش برمی گشت وبرای دوستانش از دنیای بیرون تعریف می کرد. اما چتر همیشه داخل کمد می ماند و آرزو...

خانواده علی کوچولو تازه خونشونو عوض کرده بودند و به همین خاطر باید مدرسه علی کوچولو هم عوض می شد.

علی دوست نداشت خانه و مدرسه اش تغییر بکند و می ترسید که نتواند دوست پیدا کند. اما کم کم علی دوست های زیادی پیدا کرد.

داستان" مدرسه جدید دوست های جدید" با اجرای خانم مریم نشیبا دذ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

خانواده علی کوچولو تازه خونشونو عوض کرده بودند و به همین خاطر باید مدرسه علی کوچولو هم عوض می شد. علی دوست نداشت خانه و مدرسه اش تغییر بکند و می ترسید که نتواند دوست پیدا کند. اما کم کم علی دوست های زیادی پیدا کرد. داستان" مدرسه جدید دوست های جدید"...

موتور کوچولو صبح زود بیدار شد و مثل همیشه راهی کوچه و خیابان ها شد.

موتور کوچولو صدای قام قام درآورد و توی خیابان ها چرخید و به هر کس و هر چیزی که رسید قام قام کرد و گاز داد و همه را ترساند تا اینکه به یک چراغ قرمز رسید.

داستان"موتور کوچولو" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

موتور کوچولو صبح زود بیدار شد و مثل همیشه راهی کوچه و خیابان ها شد. موتور کوچولو صدای قام قام درآورد و توی خیابان ها چرخید و به هر کس و هر چیزی که رسید قام قام کرد و گاز داد و همه را ترساند تا اینکه به یک چراغ قرمز رسید. داستان"موتور کوچولو" با...

دختر قصه ما اسمش بهار بود، بهار کوچولو دختر خوبی بود. اما یک روز توی فصل سرما با لباس کم بیرون رفت و سرما خورد

بهار کوچولو دوست نداشت دکتر بره و دارو و شربت بخوره به همین خاطر همش غر می زد و می گفت من دوست ندارم دکتر برم. اما دکتر مهربان برای بهار توضیح داد که چرا باید دارو بخورد حتی اگر تلخ باشد. این برنامه در فصل زمستان پخش شده است.

داستان"تصمیم بهار کوچولو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

دختر قصه ما اسمش بهار بود، بهار کوچولو دختر خوبی بود. اما یک روز توی فصل سرما با لباس کم بیرون رفت و سرما خورد بهار کوچولو دوست نداشت دکتر بره و دارو و شربت بخوره به همین خاطر همش غر می زد و می گفت من دوست ندارم دکتر برم. اما دکتر مهربان برای بهار...

یه آشپزخونه بود و یه بشقاب نق نقو که از صبح تا شب غر غر می کرد.

قابلمه ایی بود که هر روز از صبح تا شب غذا می پخت و بشقاب کوچولو همش غر می زد. قابلمه که حوصله اش از نق زدن های بشقاب سر رفته بود، گفت اصلا به تو غذا نمی دم.

داستان"بشقاب نق نقوی کوچولو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

یه آشپزخونه بود و یه بشقاب نق نقو که از صبح تا شب غر غر می کرد. قابلمه ایی بود که هر روز از صبح تا شب غذا می پخت و بشقاب کوچولو همش غر می زد. قابلمه که حوصله اش از نق زدن های بشقاب سر رفته بود، گفت اصلا به تو غذا نمی دم. داستان"بشقاب نق نقوی کوچولو...

توی یک مغازه اسباب بازی فروشی عروسک های زیادی وجود داشت که هر روز با هم بازی می کردند.

یک روز عروسکی جدید وارد مغازه شد .بقیه عروسک ها شروع کردند به مسخره کردن عروسک جدید چون عروسک جدید خیلی کوچک بود. یک روز پدری برای خرید عروسک به مغازه آمد اما...

داستان" عروسک تنها" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک مغازه اسباب بازی فروشی عروسک های زیادی وجود داشت که هر روز با هم بازی می کردند. یک روز عروسکی جدید وارد مغازه شد .بقیه عروسک ها شروع کردند به مسخره کردن عروسک جدید چون عروسک جدید خیلی کوچک بود. یک روز پدری برای خرید عروسک به مغازه آمد اما......

مهدی و علی با هم برادر بودند و هر وقت از مدرسه و مهد کودک بر می گشتند با هم بازی می کردند.

مهدی بزرگتر از علی بود و از مدرسه جایزه روز دانش آموز گرفته بود. چند روز بعد علی هم در روز عید غدیر جایزه گرفت. این برنامه روز عید سعید غدیر پخش شده است.

داستان"جایزه علی کوچولو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مهدی و علی با هم برادر بودند و هر وقت از مدرسه و مهد کودک بر می گشتند با هم بازی می کردند. مهدی بزرگتر از علی بود و از مدرسه جایزه روز دانش آموز گرفته بود. چند روز بعد علی هم در روز عید غدیر جایزه گرفت. این برنامه روز عید سعید غدیر پخش شده است....

یاسمن کوچولو دختر خوب و منظمی است که همه وسایلش را سر جای خودش می گذارد. یاسمن خانم کلی عروسک و اسباب بازی دارد.

یاسمن کوچولو یکی از عروسک هایش که عروسک سخنگو نام داشت، را گوشه کمد گذاشته بود و با آن بازی نمی کرد و عروسک سخنگو خیلی ناراحت بود و همیشه گریه می کرد بقیه عروسک ها و اسباب بازی ها تصمیم گرفتند به او کمک کردند تا یاسمن او را ببیند.

داستان" عروسک سخنگو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

یاسمن کوچولو دختر خوب و منظمی است که همه وسایلش را سر جای خودش می گذارد. یاسمن خانم کلی عروسک و اسباب بازی دارد. یاسمن کوچولو یکی از عروسک هایش که عروسک سخنگو نام داشت، را گوشه کمد گذاشته بود و با آن بازی نمی کرد و عروسک سخنگو خیلی ناراحت بود و...

علی کوچولو به تازگی صاحب سه چرخه ایی شده بود که عموش به تازگی براش سوغاتی آورده بود.

دوستای علی وقتی سه چرخه اش را توی کوچه دیدند از او خواستند تا سه چرخه اش را به آنها بدهد تا آنها هم بتوانند بازی کنند. اما علی به هیچ کدام سه چرخه اش را نداد تا بازی کنند.

داستان"علی کوچولو و سه چرخه قرمزش" با اجرای خانم مریم نشیبا درصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

علی کوچولو به تازگی صاحب سه چرخه ایی شده بود که عموش به تازگی براش سوغاتی آورده بود. دوستای علی وقتی سه چرخه اش را توی کوچه دیدند از او خواستند تا سه چرخه اش را به آنها بدهد تا آنها هم بتوانند بازی کنند. اما علی به هیچ کدام سه چرخه اش را نداد تا...

موش کوچولو ایی توی جنگلی با پدر و مادرش زندگی می کرد .موش کوچولو با دوست هاش که خرس کوچولو و سنجاب کوچولو بودند بازی می کرد. یک روز بارانی بچه ها نتوانستند بیرون بروند و منتظر قطع شدن باران شدند.

مادر موش کوچولو به او گفت که بعد از باران رنگین کمان خوش رنگی را خواهید دید و بعد از باران موش کوچولو و دوستانش برای پیدا کردن رنگین کمان رفتند.

داستان" رنگین کمان چه قشنگه! با اجرای خانم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

موش کوچولو ایی توی جنگلی با پدر و مادرش زندگی می کرد .موش کوچولو با دوست هاش که خرس کوچولو و سنجاب کوچولو بودند بازی می کرد. یک روز بارانی بچه ها نتوانستند بیرون بروند و منتظر قطع شدن باران شدند. مادر موش کوچولو به او گفت که بعد از باران رنگین کمان...

مرجان کوچولو چهار ساله بود و یک عالمه اسباب بازی داشت. مرجان کوچولو خواهر و برادر نداشت و خیلی دوست داشت یک همبازی داشته باشه.

مرجان هر وقت حوصله اش سر می رفت از مادرش خواهش می کرد که به خانه خاله برای بازی با دخترش بروند. یک روز خاله به خانه آنها زنگ زد وگفت که برای ناهار به خانه آنها می آیند.

داستان"عروسک های مرجان کوچولو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مرجان کوچولو چهار ساله بود و یک عالمه اسباب بازی داشت. مرجان کوچولو خواهر و برادر نداشت و خیلی دوست داشت یک همبازی داشته باشه. مرجان هر وقت حوصله اش سر می رفت از مادرش خواهش می کرد که به خانه خاله برای بازی با دخترش بروند. یک روز خاله به خانه آنها...

توی جنگل زیبای قصه ما حیوانات با هم با خوبی و خوشی زندگی می کردند. این جنگل دریاچه ایی داشت که آب داخل آن هر روز کم و کمتر می شد و همین مسله همه را نگران کرده بود.

دو قورباغه تصمیم گرفتند برای پیدا کردن دلیل کم آبی رودخانه به سرچشمه رودخانه بروند و متوجه شدند که سنگ بزرگی راه آب را بسته است. تمام حیوانات با تمام قدرت و نیرو و با همکاری و کمک هم توانستند سنگ بزرگ را جابجا کنند و آب دوباره مثل گذشته به برکه برگشت.

داستان "رودخانه زیبا" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی جنگل زیبای قصه ما حیوانات با هم با خوبی و خوشی زندگی می کردند. این جنگل دریاچه ایی داشت که آب داخل آن هر روز کم و کمتر می شد و همین مسله همه را نگران کرده بود. دو قورباغه تصمیم گرفتند برای پیدا کردن دلیل کم آبی رودخانه به سرچشمه رودخانه بروند و...

دهقانی توی گاری اش پر از پنبه بود ولی یکدفعه یک تکه از پنبه که به شکل آدمک بود از روی گاری افتاد. آدمک پنبه ایی دنبال گاری دوید، اما به گاری نرسید و از خستگی روی سنگی نشست.

آدمک پنبه ایی موجود عجیبی را دید و از او پرسید تو چه جور حیوانی هستی؟ موجود روی درخت گفت من آفتاب پرست هستم. آفتاب پرست چند بار رنگش عوض شد و آدمک پنبه ایی یاد گرفت که افتاب پرست برای شکار و برای پنهان شدن از دست دشمنانش به رنگ محیط اطزافش در می آید.

داستان رنگ و وارنگ با اجرای مریم نشیبا د رصدا و سیمای جمهو.ری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

دهقانی توی گاری اش پر از پنبه بود ولی یکدفعه یک تکه از پنبه که به شکل آدمک بود از روی گاری افتاد. آدمک پنبه ایی دنبال گاری دوید، اما به گاری نرسید و از خستگی روی سنگی نشست. آدمک پنبه ایی موجود عجیبی را دید و از او پرسید تو چه جور حیوانی هستی؟ موجود...

مریم کوچولو قرار بود به مدرسه برود ولی دل توی دلش نبود که مدرسه ها باز بشوند. مریم کوچولو چند روز مانده به مدرسه کیفش را چیده بود و آماده رفتن بود.

مادر مریم قبل از شروع مدرسه او را صدازد و اندازه های او را گرفت و فردا صبحش، مانتو آبی خوشگلی آماده بود تا مریم آن را بپوشد. مریم خیلی خوشحال بود و روز رفتن به مدرسه با مانتو آبی و کیف آماده شد، اما قبل از رفتن دلش می خواست لباس شادتر و قشنگتری بپوشود چون مریم نمی دانست دانش آموزان باید لباس فرم یکسان بپوشند.

داستان"روپوش مریم کوچولو" با اجرای مریم نشیبا درصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مریم کوچولو قرار بود به مدرسه برود ولی دل توی دلش نبود که مدرسه ها باز بشوند. مریم کوچولو چند روز مانده به مدرسه کیفش را چیده بود و آماده رفتن بود. مادر مریم قبل از شروع مدرسه او را صدازد و اندازه های او را گرفت و فردا صبحش، مانتو آبی خوشگلی آماده...

توی دل خاک یک کرم کوچک با مادربزرگش زندگی می کرد و همیشه دوست داشت روی زمین و زیر آفتاب زندگی کند و هر چقدر که مادر بزرگ برایش توضیح میداد که دنیای بالا برای ما خطر دارد کرم کوچولو متوجه نمی شد که نمی شد.

مادربزرگ به کرم کوچولو گفت که یک روز که بزرگتر شدی به تو اجازه میدم تا روی زمین بروی و روزی که کرم کوچولو بزرگ شد، مادر بزرگ به قولش عمل کردو به او اجازه داد که برود. کرم کوچولو که حالا دیگه کوچولو نبود به سطح زمین آمد و خیلی طول کشید تا به نور خورشید عادت کند و بتواند چشم هایش را باز بگذارد. کرم کوچولو زیبایی های زمین را دید و با خودش گفت باید مادر بزرگ را برای دیدن این زیبایی بیاورد. اما در همون زمان کرم کوچولو سوسکی را دید که پرنده ایی اون رو شکار کرد و رفت...

داستان"زیر خاک بهتره" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی دل خاک یک کرم کوچک با مادربزرگش زندگی می کرد و همیشه دوست داشت روی زمین و زیر آفتاب زندگی کند و هر چقدر که مادر بزرگ برایش توضیح میداد که دنیای بالا برای ما خطر دارد کرم کوچولو متوجه نمی شد که نمی شد. مادربزرگ به کرم کوچولو گفت که یک روز که...

توی یک جنگل زیبا و توی یک روز قشنگ روباهی با خانواده اش به جنگل آمدند،اسم بچه خانواده دم کپلی بود و چون تازه به جنگل آمده بودند خجالت می کشید با بچه ها بازی کنند و بیرون برود.

یک روز دم کپلی به اصرار مادرش بیرون رفت و پشت بوته ها قایم شد تا بچه خرگوش ها و لاکپشت ها برای بازی بیرون آمدند، اما با دیدن روباه فرار کردند. لاکپشت که نتوانسته بود فرار کند و فقط سرش را توی لاکش کرد بود به دم کپلی گفت ما نمی توانیم با روباه بازی کنیم. اما روباه کوچولو مایوس نشد و برای دوست شدن با خرگوش ها و سنجاب ها تلاش کرد.

شب بخیر کوچولو با اجرای خانم مریم نشیبا درصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک جنگل زیبا و توی یک روز قشنگ روباهی با خانواده اش به جنگل آمدند،اسم بچه خانواده دم کپلی بود و چون تازه به جنگل آمده بودند خجالت می کشید با بچه ها بازی کنند و بیرون برود. یک روز دم کپلی به اصرار مادرش بیرون رفت و پشت بوته ها قایم شد تا بچه...

در جنگل زیبایی در فصل پاییز حیوانات دور هم جمع شدند تا قبل از سرد شدن هوا با هم بازی کنند. حیوانات جنگل با هم ناهار خوردند و بعد از غذا آماده بازی شدند که رعد و برقی زده شد.

باران پاییزی جنگل را فرا گرفت و بعد از آن هم خط رنگی ایی روی جنگل و در آسمان پیداشد. حیوانات تعجب کردند و از هم می پرسیدند که این خط رنگی چیست؟ تا اینکه خرگوش کوچولو که مادرش قبلا در مورد رنگین کمان برایش توضیح داده بود، به دوستانش در مورد علت تشکیل رنگین کمان و رنگ های آن گفت.

داستان"رنگین کمون چه رنگه" با اجرای خانم مریم نشیبا د رصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه وتولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

در جنگل زیبایی در فصل پاییز حیوانات دور هم جمع شدند تا قبل از سرد شدن هوا با هم بازی کنند. حیوانات جنگل با هم ناهار خوردند و بعد از غذا آماده بازی شدند که رعد و برقی زده شد. باران پاییزی جنگل را فرا گرفت و بعد از آن هم خط رنگی ایی روی جنگل و در...

نزدیک یک رودخانه قشنگ و توی یک باغ بزرگ، سنجاقکی زندگی می کرد.در یک روز زیبای بهاری گل های باغ مجذوب دیدن رنگ بال های شاپرکی شدند و سنجاقک با دیدن شاپرک به فکر فرو رفت.

سنجاقک به سمت شاپرک رفت و با او دوست شد. آنها به سمت رودخانه رفتند تا لباسهای خودشان را بشویند، که ناگهان پای سنجاقک لیز خورد و توی آب افتاد.

داستان" دوستی سنجاقک و شاپرک" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

نزدیک یک رودخانه قشنگ و توی یک باغ بزرگ، سنجاقکی زندگی می کرد.در یک روز زیبای بهاری گل های باغ مجذوب دیدن رنگ بال های شاپرکی شدند و سنجاقک با دیدن شاپرک به فکر فرو رفت. سنجاقک به سمت شاپرک رفت و با او دوست شد. آنها به سمت رودخانه رفتند تا لباسهای...

نیلوفر کوچولو گردنبدی داشت که به شکل یک آسیاب کوچک بود و به زنجیری وصل شده بود. نیلوفر نمی دانست آسیاب به چه جایی گفته می شود و دوست داشت بیشتر در این مورد بداند.

مادر نیلوفر در مورد آسیاب و آرد کردن دانه های گندم برای نیلوفر توضیح داد. نیلوفر دوست داشت داخل آسیاب بادی را از نزدیک ببیند. یک شب نیلوفر صدایی را شنید و از پنجره بیرون را نگاه کرد و آسیاب بادی بزرگی را توی حیاط دید. در آسیاب باز بود و نیلوفر داخل آسیاب شد و با آسیابان همه جای آسیاب را دید.

داستان"سلام آقای آسیابون" با اجرای خانم مریبم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

نیلوفر کوچولو گردنبدی داشت که به شکل یک آسیاب کوچک بود و به زنجیری وصل شده بود. نیلوفر نمی دانست آسیاب به چه جایی گفته می شود و دوست داشت بیشتر در این مورد بداند. مادر نیلوفر در مورد آسیاب و آرد کردن دانه های گندم برای نیلوفر توضیح داد. نیلوفر دوست...

ستاره خانم یه دختر ناز و خوشگل و حرف گوش کن بود که برادری به نام سهیل داشت.

هر وقت سهیل درس می خواند ستاره کوچولو آرام و بی صدا نقاشی می کرد و بعد از تمام شدن درس های سهیل با هم بازی می کردند. اما با نزدیک شدن وقت امتحانات سهیل وقت کمتری برای بازی داشت و به همین دلیل ستاره با او قهر کرد.

داستان"ستاره کوچولو" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

ستاره خانم یه دختر ناز و خوشگل و حرف گوش کن بود که برادری به نام سهیل داشت. هر وقت سهیل درس می خواند ستاره کوچولو آرام و بی صدا نقاشی می کرد و بعد از تمام شدن درس های سهیل با هم بازی می کردند. اما با نزدیک شدن وقت امتحانات سهیل وقت کمتری برای بازی...

توی یک شهر قشنگ و روی شاخه درختی، گنجشکی لانه می ساخت و برای زندگی جدید جوجه هایش لانه را آماده می کرد. کم کم دو جوجه کوچولو سر از تخم در آوردند.

مامان گنجشکه هر روز برای جوجه ها غذا می آورد و بچه ها کم کم بزرگ شدند. فصل سرما نزدیک شد. برف روی زمین را پوشانده بود و پیدا کردن دانه و غذا خیلی سخت بود. بچه ها و مادر حسابی همه جا را جستجو کردند، اما خبری از غذا نبود و خسته لبه پنجره ایی نشستند. چیزی نگذشت که دختر کوچولویی برای آنها روی لبه پنجره دانه ریخت...

داستان "ساعت جیک جیکی" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک شهر قشنگ و روی شاخه درختی، گنجشکی لانه می ساخت و برای زندگی جدید جوجه هایش لانه را آماده می کرد. کم کم دو جوجه کوچولو سر از تخم در آوردند. مامان گنجشکه هر روز برای جوجه ها غذا می آورد و بچه ها کم کم بزرگ شدند. فصل سرما نزدیک شد. برف روی زمین...

در یک جنگل سر سبز و کنار درختی سوراخ کوچولویی بود که سنجابی با پدر و مادرش زندگی می کرد.شب ها که آسمون پر از ستاره می شد سنجاب کوچولو به آسمون نگاه می کرد.

سنجاب کوچولو یکی از ستاره های کوچیک آسمان که مثل خودش بود را انتخاب کرد و اسمش را گذاشت ستاره من. سنجاب کوچولو هرشب با ستاره اش حرف می زد و ستاره هم به اون چشمک می زد.

داستان "ستاره من" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

در یک جنگل سر سبز و کنار درختی سوراخ کوچولویی بود که سنجابی با پدر و مادرش زندگی می کرد.شب ها که آسمون پر از ستاره می شد سنجاب کوچولو به آسمون نگاه می کرد. سنجاب کوچولو یکی از ستاره های کوچیک آسمان که مثل خودش بود را انتخاب کرد و اسمش را گذاشت ستاره...

توی یک جنگل موش کوچولوی بازیگوشی بود که هر روز دوست های جدیدی پیدا می کرد.

مادر هر روز صبح برای موش کوچولو پنیر می آورد اما یک روز مادر برای صبحانه به جای پنیر به موش کوچولو گردو داد. اما موش کوچولو دوست داشت فقط پنیر بخورد. موش کوچولو بعد از خوردن صبحانه با دوستانش در مورد غذاهای مختلف صبحت کرد تا بداند چرا همه باید غذا های مختلف بخورند.

داستان"غذاهای جورواجور"با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک جنگل موش کوچولوی بازیگوشی بود که هر روز دوست های جدیدی پیدا می کرد. مادر هر روز صبح برای موش کوچولو پنیر می آورد اما یک روز مادر برای صبحانه به جای پنیر به موش کوچولو گردو داد. اما موش کوچولو دوست داشت فقط پنیر بخورد. موش کوچولو بعد از خوردن...

عمو کفشدوزک برای همه حیوانات کفش می دوخت و همه حیوانات از کفش ها راضی بودند، تا اینکه اتفاق عجیبی افتاد.

مورچه شاخ دار از کفش هایی که عمو کفشدوزک دوخته بود راضی نبود و کم کم ملخ هم از کفش هایش راضی نبود. عمو کفشدوزک برای اینکه بفهمد مشکل کفش ها چیست کفش های آنها را نگه داشت.

داستان"عمو کفشدوزک" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

عمو کفشدوزک برای همه حیوانات کفش می دوخت و همه حیوانات از کفش ها راضی بودند، تا اینکه اتفاق عجیبی افتاد. مورچه شاخ دار از کفش هایی که عمو کفشدوزک دوخته بود راضی نبود و کم کم ملخ هم از کفش هایش راضی نبود. عمو کفشدوزک برای اینکه بفهمد مشکل کفش ها چیست...

فروغ کوچولوی داستان ما دوست نداشت که لباس های گرم بپوشد و با همان لباس های فصل گرما توی حیاط می رفت و بازی می کرد.

مادر فروغ کوچولو به زور لباس کاموایی تن دخترش کرد اما همین که مامان و بابا از او دور شدند فروغ لباسش را در آورد و کم کم مریض شد و سرما خورد. فروغ خیلی ناراحت شد که دیگر نمی توانست بازی کند و مجبور بود توی رختخواب استراحت کند.

داستان"فروغ کوچولو هوا سرد شده لباس گرم بپوش" با اجرای خانم مریم نشیبا د رصدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

فروغ کوچولوی داستان ما دوست نداشت که لباس های گرم بپوشد و با همان لباس های فصل گرما توی حیاط می رفت و بازی می کرد. مادر فروغ کوچولو به زور لباس کاموایی تن دخترش کرد اما همین که مامان و بابا از او دور شدند فروغ لباسش را در آورد و کم کم مریض شد و سرما...

صفحه‌ها

۱

اطلاعات تماس:

.۴۴۳۷۶۸۱۹ .۰۹۱۲۴۲۵۰۱۴۲

۲
۱