قصه کودکانه صوتی شب + داستان کوتاه کودکانه برای پیش دبستانی و دبستانی ها

کامل ترین مرجع قصه کودکانه صوتی و داستان صوتی کودکانه شب از سن ۲ تا ۱۲ سال در اختیار شماست، در صورت علاقمندی به یک قصه صوتی لطفا بازخورد خود را نیز از آن داستان برای ما بنویسید تا خانواده های دیگر نیز بتوانند از آن داستان ها استفاده کنند. حالا اگر به دنبال داستان و کتاب کودک هستید می توانید به صفحات سری داستان کوتاه کودکانه، کتاب قصه برای کودکان دبستانی و دسته بندی کتاب های کودک براساس سن و سلیقه کودک خود رجوع کنید.

    داستان های صوتی در این صفحه بدون دسته بندی آورده شده اند اما اگر شما به دنبال داستان صوتی با محوریت خاصی مثل مسائل محیط زیستی یا تربیتی هستید می توانید از گزینه فیلتر استفاده کنید یا بر روی برچسب هر داستان صوتی کلیک کنید.

    اگر به دنبال داستان های کودکانه برای فرزند پیش دبستانی یا دبستانی خود هستید. می توانید در این صفحه آن ها را پیدا کنید.

    • داستان برای دبستانی ها
    • داستان کوتاه کودکانه
    • کتاب داستان کودکان
    • داستان کودکانه شب
    • قصه کودکانه شب
    توضیحات بیشترتوضیحات کمتر
    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۲۱
    دانلود

    نسیم کوچولو با پدر و مادرو مادربزرگش برای زیارت به حرم حضرت معصومه سلام اله علیه رفته بودند.

    اما نسیم کوچولو آن قدر حواسش به بادبادک ها پرت شد که دست مادرش را ول کرد و گم شد. نسیم گریه می کرد و یک خانم مهربان او را به...

    یک بازرگان بود که یک طوطی سخنگو داشت، طوطی همیشه با حرف های خود بازرگان را سرگرمی می‌کرد ؛ این بود تا زمانی که بازرگان قصد سفر کرد و می‌خواست به هندوستان برود. وقتی بازرگان برای حرکت آماده شد از اهل خانه و از غلام و کنیزی که داشت پرسید:

    ...

    یه دهقان جوانی بود که اسمش یوساکو بود. یه روز یوساکو تو مزرعه سرگرم کار بود. دید که یه ماری برای گرفتن یه عنکبوت کمین کرده. یوساکو که جوون خیلی مهربونی بود، دلش برای عنکبوت سوخت.

    با بیلی که در دست داشت به طرف مار دوید. مار فرار کرد و...

    امشب باز قصه داریم      قصه های تازه داریم

    پگاه قصه گو میاد         با ساز و با شادی میاد

    پگاه قصه گو میاد         با ساز و با شادی میاد

    سلام بجها شبتون بخیر

    امشب...

    یکی بود یکی نبود وسط یک جنگل سر سبز چشمه زلال و زیبایی بود یک  روز خیلی گرم طاووسی کنار چشه اومد تا از آب چشمه بنوشد، اما همینکه خم شد، با تعجب به آب نگاه کرد، گثت وای خدای من عجب پری زیبایی توی آب نشسته چه چشم­های قشنگی، چه پرهای رنگارنگی از اون...

    یکی بود یکی نبود. سارا کوچلو توی حیاط نشسته بود، روی پله­های جلوی ایوون- چشماشو بسته بود، انگشتاشو می­شمرد. یک ، دو ، سه تا؛ مورچه کوچلویی زیر پله­ها لونه داشت. سرشو از لونه بیرون اُورد، سارا را دید، پرسید:

    دینگ... دینگ، خانم کوچولو چی رو...

    روزی بود روزگاری بود یک روز گرم تابستون بود نارنجی دوستش گوش سیاه کنار جویبار بازی می­کردن، گوش سیاه به نارنجی گفت: بیا جلوی آب سد بسازیم. من که بلد نیستم.

    ولی من بلدم خوبم بلدم. من بهترین سدهای دنیا رو می­سازم،

    باشه تو سد بساز، منم...

    یکی بود یکی نبود. توی یک روز ابری که بزی بابا رفته بود علف­های تازه بیاره. بزی مامان هم از اون طرف بوده تا گل­های رنگارنگ بچینه. بررسی بزغاله هم تو خونه مونده بود، تنهایی حوصلش سر رفته بود. بزی بزغاله کمی به این طرف نگاه کرد، از بزی بابا با علف­...

    سری پادکست های نورولند (پرورش فرزندان برتر سابق) تصمیم بر آن گرفته است که با تمرکز روی آموزش بهتر خانواده ها در زمینه درمان و استعدادیابی بتواند آگاهی لازم را به والدین عزیز بدهد.

    در این پادکست خانم بیتا صدیقیان در پادکستی ۷ دقیقه ای نکاتی...

    روزی آهویی کنار رودخونه قدم می­زد از اونجا خیلی خوشش اومد، با خودش گفت: تا کی سرگردون باشم بهتر همین­جا خونه­ای بسازم و راحت زندگی کنم.

    اون رفت که وسایل بیاره و خونشو بسازه. یوز پلنگ هم که از همون اطزاف می­گذشت دنبال جایی می­گشت که واسه...

    کفاش ماهری بود که هر نوع کفشی رو می­دوخت و تعمیر می­کرد. اما مشتری زیادی نداشت. چون چندتا کفاش دیگه هم بودند که خیلی از کارشون تعریف می­کردند به همین دلیل مردم از اونا کفش می­خریدن. همسر کفاش از این بابت خیلی ناراحت بود و می­گفت: تو هم از کار...

    داستان صوتی کوه آدامو

    یکی بود یکی نبود

    پیرزنی بود تک و تنها که از همه دنیا یک خونه کوچیک داشت توی حیاط خونه یک باغچه بود و توی باغچه یک درخت نارنج دیده می­شد، یک روز از روزهای آخر اسفند خاله پیرزن خونه­اش رو تمیز و مرتب کرد سفره هفت سین رو چید و یک دونه نارنج...

    یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود. اتاق عمه قزی خیلی گرم بود، عمه قزی پاش زیر پشتی دراز کرده بود و پشتشم به متکا تکیه داده بود. ببری، گربه عمه قزی این گوشه اتاق خوابیده بود خرخر می­کرد. قد قدا خانم که مرغه عمه قزی بود، اون گوشه اتاق چرت می­...

    یکی بود یکی نبود. مرد مسافری به ده کوچیکی رسید. مرد مسافر خسته و گرسنه بود. چیزی برای خوردن نداشت مردم دهم همه فقیر بودن، هیچکدوم غذایی نداشتن که بهشون بدن. مردمسافر کوله بارشو به زمین گذاشت و سنگی را از روی زمین برداشت، گفت: حالا که چیزی برای...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۱۹
    دانلود

    سعید کوچولو با خانواده اش زندگی می کرد. یک روز مادر سعید برای سر زدن به مادربزرگ سعید که کمی مریض بود آماده شد.

    نوید ومادرش برای مراقبت از سعید به خانه آنها آمدند. نوید و سعید داشتند بازی می کردند. بچه ها گلدانی شکستند...

    مریم نشیبا
    ۰۰:۰۰
    ۱۰:۱۵
    دانلود

    توی یک مدرسه مینا کوچولو درس می خوند. مینا مدرسه و معلم ها و دوستانش و حتی بابای مدرسه را خیلی دوست داشت.

    یک روز مینا بابای مدرسه را توی حیاط ندید و وقتی زنگ تفریح شد به دفتر مدرسه رفت و حال او راپرسید و فهمید که بابا...

    صفحه‌ها

    پرسش و پاسخ
    به بیش از ۶۰۰ قصه صوتی در رادیوکودک گوش کنید
    در این صفحه شما می توانید به بیش از ۶۰۰ قصه صوتی گوش کرده، ذخیره و آنها را دانلود کنید. برای راحتی بیشتر اپلیکیشن رادیو کودک را دانلود نمائید.
    اپلیکیشن قصه صوتی رادیو کودک را دانلود کنید
    شما با دانلود اپلیکیشن قصه های صوتی رادیو کودک می توانید به راحتی قصه های صوتی مورد نیاز خود را گوش کرده، ذخیره و دانلود کنید.
    لیست کامل قصه های صوتی مریم نشیبا و پگاه قصه گو
    در این صفحه می توانید لیست کاملی از قصه های مریم نشیبا و پگاه قصه گو را از این صفحه گوش کرده، ذخیره و دانلود کنید. پیشنهاد می کنیم برای این مورد حتما اپلیکیشن رادیو کودک را دانلود کنید.
    اپلیکیشن را نصب کنید