۱۰۰ قصه و داستان کوتاه کودکانه صوتی شب برای پیش دبستانی و دبستانی ها

بیشتر

کامل ترین مرجع قصه و داستان صوتی کودکانه شب از سن ۲ تا ۱۲ سال در اختیار شماست، در صورت علاقمندی به یک داستان صوتی لطفا بازخورد خود را نیز از آن داستان برای ما بنویسید تا خانواده های دیگر نیز بتوانند از آن داستان ها استفاده کنند. حالا اگر به دنبال داستان و کتاب کودک هستید می توانید به صفحات سری داستان کوتاه کودکانه، کتاب قصه برای کودکان دبستانی و دسته بندی کتاب های کودک براساس سن و سلیقه کودک خود رجوع کنید.

داستان های صوتی در این صفحه بدون دسته بندی آورده شده اند اما اگر شما به دنبال داستان صوتی با محوریت خاصی مثل مسائل محیط زیستی یا تربیتی هستید می توانید از گزینه فیلتر استفاده کنید یا بر روی برچسب هر داستان صوتی کلیک کنید.

اگر به دنبال داستان های کودکانه برای فرزند پیش دبستانی یا دبستانی خود هستید. می توانید در این صفحه آن ها را پیدا کنید.

  • داستان برای دبستانی ها
  • داستان کوتاه کودکانه
  • کتاب داستان کودکان
  • داستان کودکانه شب
  • قصه کودکانه شب
, , ,
شما در این صفحه می توانید داستان صوتی نمکی را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

قصه صوتی آهوی لاغر شده با صدای پگاه قصه گو

قصه صوتی آهوی لاغر شده با صدای پگاه قصه گو

سارا کوچولو توی حیاط نشسته بود . روی پله های جلوی ایوون. چشماشو بسته بود و انگشتاشو می شمرد. مورچه سیاه کوچولویی زیر پله ها لونه داشت. سرشو از لونه بیرون آورد و سارا رو دید. پرسید خانوم کوچولو رو چی رو می شمری.سارا گفت : خب دنیا رو دیگه

برای چی؟

برای اینکه بفهمم مامانم جقدر دوسم داره آخه اون گفته منو اندازه دنیا دوست داره. تو می دونی دنیا چفدره؟

معلومه که می دونم دنیا اندازه لونه منه ببین چقدر بزرگه

سارا خم شد و لونه مورچه را نگاه کرد. لونه بزرگ نبود. خیلی هم کوچیک بود سارا غمگین شد. با خودش گفت:مامان منو خیلی کم دوست داره حالا که اینجوری شد و منم لج میکنم و میرم گل بازی می کنم تا لباسام کثیف بشه.

اونوقت از جاش بلند شد و رفت کنار باغچه نشست. دستشو توی باغچه کرد و یه مشت گل درآورد. بله بچه ها کرم کوچولویی سرشو از گلا در آورد . با سارا گفت : چی شده خانوم کوچولو چرا ناراحتی؟

مامان گفته منو اندازه دنیا دوست داره اما دنیا که خیلی کوچولوئه

کرم سرشو تکون داد و گفت : کی گفته دنیا کوچیکه؟ دنیا خیلی هم بزرگه . دنیا خیلی خیلی بزرگه. اندازه این باغچه . نگاه کن.

سارا به باغچه نگاه کرد.از لونه مورچه بزرگتر بود اما زیاد هم بزرگ نبود.

 

سارا کوچولو توی حیاط نشسته بود . روی پله های جلوی ایوون. چشماشو بسته بود و انگشتاشو می شمرد. مورچه سیاه کوچولویی زیر پله ها لونه داشت. سرشو از لونه بیرون آورد و سارا رو دید. پرسید خانوم کوچولو رو چی رو می شمری.سارا گفت : خب دنیا رو دیگه برای چی؟...
,
شما در این صفحه می توانید داستان صوتی ویلن آوازه خوان را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

کتاب " کوزه ای که تنها بود" داستان یک کوزه کوچولو است که هیچ دوست و جفتی نداشت و از این رو بسیار غمگین و ناراحت در گوشه ای نشسته بود. تا اینکه آتش خانم به سراغش می آید و مشکل کوزه کوچولو رو جویا می شود؟ وقتی متوجه می شود کوزه تنهاست نفس گرم خودش رو به کوزه می دهد اما کوزه از تنهایی در نمی آید.

ابر و باد هم به ترتیب به کوزه هدیه ای می دهند اما باز هم کوزه کوچولو ناراحت است و از تنهایی درنمی آید تا اینکه زمین به لرزه در می آید و به کمک آتش و ابر و باد برای کوزه قصه ما یک دوست خوب درست می کنند. نویسنده این داستان به زبان بسیار ساده و کودکانه دنیای تخیلی یک کوزه را به تصویر می کشد و به کودکان می آموزد که برای ساخت یک کوزه چه مراحلی باید طی شود و نیاز انسان به داشتن یک دوست خوب را گوشزد می کند.

برای گوش دادن و دانلود این قصه صوتی روی موبایل، تب لت و لپ تاپ بایستی اشتراک ماهیانه تهیه فرمائید.
 

کتاب " کوزه ای که تنها بود" داستان یک کوزه کوچولو است که هیچ دوست و جفتی نداشت و از این رو بسیار غمگین و ناراحت در گوشه ای نشسته بود. تا اینکه آتش خانم به سراغش می آید و مشکل کوزه کوچولو رو جویا می شود؟ وقتی متوجه می شود کوزه تنهاست نفس گرم خودش رو...

شما می توانید قصه صوتی ویژه دخترک مهربان را از این صفحه مشاهده کنید.

برای گوش دادن و دانلود این قصه صوتی روی موبایل، تب لت و لپ تاپ بایستی اشتراک ماهیانه تهیه فرمائید.

شما می توانید قصه صوتی ویژه دخترک مهربان را از این صفحه مشاهده کنید. برای گوش دادن و دانلود این قصه صوتی روی موبایل، تب لت و لپ تاپ بایستی اشتراک ماهیانه تهیه فرمائید.

گنجشکی در لانه اش نشسته بود و آسمان را تماشا می کرد.

روزی از روزها گنجشکی توی لانه اش نشسته بود و داشت آسمان را تماشا می کرد. آقا گنجشکه آرزو داشت که یک قبا داشته باشد تا در سرمای زمستان آن را بپوشد. ناگهان باد هو کشید و پنبه دانه ای را انداخت توی لانه گنجشک ...

برای گوش دادن و دانلود این قصه صوتی روی موبایل، تب لت و لپ تاپ بایستی اشتراک ماهیانه تهیه فرمائید.

گنجشکی در لانه اش نشسته بود و آسمان را تماشا می کرد. روزی از روزها گنجشکی توی لانه اش نشسته بود و داشت آسمان را تماشا می کرد. آقا گنجشکه آرزو داشت که یک قبا داشته باشد تا در سرمای زمستان آن را بپوشد. ناگهان باد هو کشید و پنبه دانه ای را انداخت توی...

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .

نزدیک یک ده کوچیک جنگلی بود و توی این جنگل روباه قرمزی بود که مثل روباه های دیگه حیله گر حقه باز بود . روزی از روزها آقا روباهه ۳ تا مگس گرفت و انداخت توی کیسه و رفت تا رسید به یکی از خونه های ده . در زد و صاحب خونه گفت کیه روباه جواب داد روباه بی آزارم و …

برای گوش دادن و دانلود این قصه صوتی روی موبایل، تب لت و لپ تاپ بایستی اشتراک ماهیانه تهیه فرمائید.

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . نزدیک یک ده کوچیک جنگلی بود و توی این جنگل روباه قرمزی بود که مثل روباه های دیگه حیله گر حقه باز بود . روزی از روزها آقا روباهه ۳ تا مگس گرفت و انداخت توی کیسه و رفت تا رسید به یکی از...

قصه صوتی آسمان آبی از پگاه قصه گو به مناسبت روز درختکاری

قصه صوتی آسمان آبی از پگاه قصه گو به مناسبت روز درختکاری

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .

یک روز گربه ای از پله های اتوبوس بالا رفت ، راننده اتوبوس بهش گفت اگه میخوای سوار اتوبوس بشی بلیط بده ، گربه گفت بلیط ندارم ، راننده گفت اگه بلیط نداری پس پیاده شو . گربه خودش رو لوس کرد گفت اگه برات میو میو کنم میزاری سوار بشم و …

برای گوش دادن به این قصه باید اشتراک وب سایت رادیو کودک را داشته باشید. 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . یک روز گربه ای از پله های اتوبوس بالا رفت ، راننده اتوبوس بهش گفت اگه میخوای سوار اتوبوس بشی بلیط بده ، گربه گفت بلیط ندارم ، راننده گفت اگه بلیط نداری پس پیاده شو . گربه خودش رو لوس...

قصه صوتی ۱۵ دقیقه ای آرزوی خرگوش از پگاه قصه گو

قصه صوتی ۱۵ دقیقه ای آرزوی خرگوش از پگاه قصه گو

در یک شب سرد و پاییزی خرگوش گشنه ای به دنبال غذا می گشت.

اون دو روز بود که گشنه مونده بود و چیزی پیدا نکرده بود تا بخوره. برای همین از گشنگی داشت می مرد.

خرگوش گشنه همینطور داشت می گشت که خسته شد و پای درختی نشست و با خودش گفت:
حالا که هویج و کاهویی نیست اگه یه دونه میوه هم پیدا کنم خیلی خوبه:

در همین موقع درخت که یک درخت سیب بود حرف خرگوش رو شنید و دلش به حالش سوخت

درخت سیب یکی از سیب های رسیدش رو از اون بالا به طرف خرگوش انداخت. اما از بدشانسی خرگوش بیچاره سیب درست روی کله اون افتاد خرگوش خیلی ترسید از جاش پرید و فرار کرد

برای گوش دادن و دانلود این قصه صوتی روی موبایل، تب لت و لپ تاپ بایستی اشتراک ماهیانه تهیه فرمائید.

در یک شب سرد و پاییزی خرگوش گشنه ای به دنبال غذا می گشت. اون دو روز بود که گشنه مونده بود و چیزی پیدا نکرده بود تا بخوره. برای همین از گشنگی داشت می مرد. خرگوش گشنه همینطور داشت می گشت که خسته شد و پای درختی نشست و با خودش گفت: حالا که هویج و کاهویی...
این بازخوانی آهنگی از آقای حکایتی به سبکی جدید است.

این قصه رو پگاه صوتی تعریف می کنه از جنگلی که یه عالمه حیوان توش زندگی می کنند.

مگسی دنبال یه جای خنک در تابستون می گرده که میره توی یه کوزه.

این قصه رو پگاه صوتی تعریف می کنه از جنگلی که یه عالمه حیوان توش زندگی می کنند. مگسی دنبال یه جای خنک در تابستون می گرده که میره توی یه کوزه.

این داستان رو دو پسر ۶ ساله با هم نوشته اند.

این داستان دو مردی هست که اسم هر دوی آن ها بتمن است.

کودکان آرزوهاشون رو به بتمن می گفتند که براشون برآورده کنه.

حالا در این داستان در روستایی نزدیک دیوی تمام پول های مردم را برداشته و رفته.

حالا بتمن ها باید بروند و پول ها رو پس بگیرند.

این داستان رو دو پسر ۶ ساله با هم نوشته اند. این داستان دو مردی هست که اسم هر دوی آن ها بتمن است. کودکان آرزوهاشون رو به بتمن می گفتند که براشون برآورده کنه. حالا در این داستان در روستایی نزدیک دیوی تمام پول های مردم را برداشته و رفته. حالا بتمن ها...

کفاشی در شهری بود که کارش حرف نداشت. اما هیچ وقت تبلیغ کارش رو نمی کرد و می گفت کار من نیازی به بازاریابی و تبلیغ نداره.

یه روزی ۳ تا بچه کوچولو رو دید که پا برهنه در حال بازی هستند.

از روی جای پای بچه های کوچک براشون کفش دوخت.

تا روزی بچه های کوچک بصورت معجزه آسایی به کمک پیرمرد آمدند و زندگی پیرمرد را عوض کردند.

این داستان به کودکان می آموزد که بی دلیل ببخشند و بدانند که کارهای نیک به زندگی شما نیکی و ارزش می آورند.

کفاشی در شهری بود که کارش حرف نداشت. اما هیچ وقت تبلیغ کارش رو نمی کرد و می گفت کار من نیازی به بازاریابی و تبلیغ نداره. یه روزی ۳ تا بچه کوچولو رو دید که پا برهنه در حال بازی هستند. از روی جای پای بچه های کوچک براشون کفش دوخت. تا روزی بچه های کوچک...

قصه صوتی کودکانه مهربانی

قصه صوتی کودکانه مهربانی
,
قصه صوتی کودکانه آهوی جادو شده

گلی بود. گلدونی بود. باغی بود. باغبونی بود. مادری بود. پسری بود. اسم مادر ریحانه خاتون بود. ریحانه خاتون یه مادر ساده دل بود که دلش مثل آب زلال و مثل آینه صاف بود.

اون یه پسر یه ساله داشت که خیلی دوسش داشت.

هر روز توی خونه راه می رفت و براش می خوند : یک ساله ام . گل خونه ام.

یه روز گاو حنایی باغ بغل صدای ریحانه خاتون رو موقع آواز خوندن شنید.

اومد کنار پنجره وسرش رو آورد تو و گفت ما . مبارکه ریحانه خاتون. شنیدم پسرت یه ساله شده.

ریحانه خاتون با خوشحالی گفت بله یک سالش شده

یک ساله ام

گل خونه ام

گاو گفت : ما ! حالا می تونه راه بره.

ریحانه خاتون گفت نه هنوز نمی تونه راه بره. هنوز خیلی زوده.

گاو گفت : ما! گوساله من یه روزشه اما می تونه راه بره. پسر یه روزه من از پسر یه ساله تو زرنگتره.

ریحانه خاتون وقتی که اینو شنید ناراحت شد. به پسر کوچکش نگاه کرد و با خودش گفت چرا گوساله ره میره. پسر من راه نمیره. همین موقع گوسفند و بره اش اومدند کنار پنجره و گفت : بع بع مبارکه ریحانه خاتون. می گفتی پسرت یه ساله شده ، مگه نه.

ریحانه خانون با خوشحالی گفت : بله

یک سالم

گل خونم

گوسفند گفت : بع بع حالا خودش می تونه غذا بخوره؟

ریحانه دستی به موهای پسرش کشید و گفت : نه. هنوز نه. باید یه کم دیگه صبر کنیم.

گوسفنده  گفت : بره من یه ماهشه اما خودش غذا می خوره. بره یه ماهه من از پسر یه ساله تو زرنگتره

ریحانه خاتون باز هم ناراحت شد و به خودش گفت : چرا بره گوسفند خودش غذا می خوره اما پسر من نه.

گلی بود. گلدونی بود. باغی بود. باغبونی بود. مادری بود. پسری بود. اسم مادر ریحانه خاتون بود. ریحانه خاتون یه مادر ساده دل بود که دلش مثل آب زلال و مثل آینه صاف بود. اون یه پسر یه ساله داشت که خیلی دوسش داشت. هر روز توی خونه راه می رفت و براش می خوند...
قصه صوتی کودکانه آدمیزاد بدجنس با صدای زیبای مریم نشیبای عزیز
قصه صوتی کودکانه پسری در طبل

قصه صوتی کودکانه گربه کوچک داستانی مناسب برای کودکان زیر ۹ سال با صدای پگاه رضوی عزیز را می توانید در این صفحه گوش کنید.

قصه صوتی کودکانه گربه کوچک داستانی مناسب برای کودکان زیر ۹ سال با صدای پگاه رضوی عزیز را می توانید در این صفحه گوش کنید.

این قصه ابری است که برای باریدن دنبال جایی مناسب می گردد به هرجا که میرسد اتفاقی باعث میشود که از باریدن صرف نظر کند ولی در آخر در جای مناسب شروع به باریدن می کند و مادر چند کودک رو به او کرده و ازش تشکر می کند. 

این قصه ابری است که برای باریدن دنبال جایی مناسب می گردد به هرجا که میرسد اتفاقی باعث میشود که از باریدن صرف نظر کند ولی در آخر در جای مناسب شروع به باریدن می کند و مادر چند کودک رو به او کرده و ازش تشکر می کند. 

پیرمرد خارکنی بود که توی یه ده کوچیک زندگی میکرد. روزا میرفت توی بیابون و خار میکَند و عصرها هم خاراشو میبرد شهر میفروخت. یه شب که از شهر داشت برمیگشت خونه هوا طوفانی شد...

پیرمرد خارکنی بود که توی یه ده کوچیک زندگی میکرد. روزا میرفت توی بیابون و خار میکَند و عصرها هم خاراشو میبرد شهر میفروخت. یه شب که از شهر داشت برمیگشت خونه هوا طوفانی شد...
توی روستای ده ماه خیلی ها زندگی می کردند مثل مشد رجب ، عمو تقی ، کدخدا ولی ، بابا رمضون و خیلی های دیگه بچه های زیادی هم توی ده بودند مثل حسن ، قلی ، تقی ولی و خیلی های دیگه .بچه ها از وقتی که خورشید صبح طلوع میکرد تا غروب آفتاب توی مزرعه به بزرگتر...
در زمانهای های خیلی خیلی قدیم ، توی دهکده ای که نه خیلی دور بود و خیلی نزدیک پادشاهی زندگی می کرد که سه تا دختر داشت . یک روز رو کرد به سه تا دختر هاش و پرسید : ببینم بنظر شما این رویه است که آستر رو نگه میداره یا آستره که رویه رو نگه میداره ؟ دختر...
یک دختر بود که توی یک روستا همراه با پدر و مادرش زندگی می کردند . مادر اون دختر به دلیل بیماری که داشت مجبور بود بره به شهر تا مداوا بشه اما توی اون سفر پدر و دختر همراه با مادرش نرفتند . دایی اون دختر با مادرش رفت . همه روستا پشت واسه اونا حرف در...
یک روز از رو زهای آخر پاییز بود که آقا فیله پیش خیاط جنگل رفت و گفت : دیگه زمستون نزدیکه و هوا هم داره سرد میشه برام یک لباس گرم بدوز . خیاط گفت : اقا فیله این هیکل بزرگ که تو داری به یک لباس خیلی بزرگ نیاز داری که لباس شما دست کم یک سال طول میکشه...
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود . خیلی خیلی سالهای پیش توی یک مزرعه ای کوچیک یک مادری با ۱۲ تا پسر خودش زندگی می کرد . بچه ها این پسرها خیلی پر انرژی بودند بیشتر وقتها از درختها بالا میرفتند  ، از شاخه ها شون می افتادند...

یک پسری بود بچه ها بنام پاتریک ، پاتریک مدرسه میرفت اما از این خیلی بدش می اومد که وقتی بیاد خونه تکلیف مدرسه اش رو انجام بده ، میدونید چرا ؟ چون اون عاشق  بدمینتون بازی کردن و فیلم نگاه کردن بود . دوست داشت وقتی از مدرسه میاد بازی کنه ، فیلم نگاه کنه و بخوابه ، بخاطر همین هیچ وقت تکالیف مدرسه اش رو انجام نمیداد  . هرچی معلمش با مهربونی باهاش صحبت میکرد ، مادرش و باباش اما نه پاتریک اصلا گوشش به این حرفها بدهکار نبود که نبود . دیگه بچه ها معلم پاتریک کم کم ناراحت شده بود و شروع کرد ناراحتیش رو به پاتریک گفتن . از اونور هم پاتریک هی میگفت اه ه ه من نمیخوام تکلیفم رو توی خونه انجام بدم . همش آرزو میکرد که کاشکی یکی می اومد تا بیاد تکلیف های منرو انجام بده و …

یک پسری بود بچه ها بنام پاتریک ، پاتریک مدرسه میرفت اما از این خیلی بدش می اومد که وقتی بیاد خونه تکلیف مدرسه اش رو انجام بده ، میدونید چرا ؟ چون اون عاشق  بدمینتون بازی کردن و فیلم نگاه کردن بود . دوست داشت وقتی از مدرسه میاد بازی کنه ، فیلم نگاه...
توی زمانهای خیلی دور و توی یک بیشه زاری که خیلی قشنگ بود و سرسبز یک آهویی با یک کلاغ ، موش و لاک پشت زندگی می کردند . اونها خیلی باهم دوست بودند خیلی باهم صمیمی بودند و همیشه هر مشکلی براشون پیش می اومد همه شون به همدیگه کمک می کردند . یک روزی کلاغ...

دو تا مرد بودند که در همسایگی همدیگه زندگی می کردند . اسم یکیشون دانا و اسم یکی دیگه نادان بود.

اونا رابطه های خیلی خوبه باهم داشتند.

خیلی موقع ها در طول روز باهم می نشستند و از آرزو هاشون برای همدیگه می گفتند.

یکروز همینجور که داشتند باهم صحبت میکردند تصمیم گرفتند راه بیافتند برند دنبال آرزو هاشون.

اونها راه افتادند و رفتند و رفتند تا رسیدند به یک دو راهی.

یکیشون گفت از اینور بریم، یکی دیگه گفت نه از اونور بریم.

چند دقیقه باهم حرف زدند و صحبت کردند که از اینور بریم و از اونور بریم که خلاصه تصمیم گرفتند هر کدومشون راهی برند که فکر میکنند درسته برند.

اینجا دیگه جاییه که هرکدومون باید بریم دنبال آرزو های خودمون.

راه ما شاید از اینجا دیگه باید از همدیگه جدا باشه.  

خلاصه بچه ها دانا یک راه رو انتخاب کرد و نادان هم یک راه و …

دو تا مرد بودند که در همسایگی همدیگه زندگی می کردند . اسم یکیشون دانا و اسم یکی دیگه نادان بود. اونا رابطه های خیلی خوبه باهم داشتند. خیلی موقع ها در طول روز باهم می نشستند و از آرزو هاشون برای همدیگه می گفتند. یکروز همینجور که داشتند باهم صحبت...

سارا خواهر نوزاد احمد است که تازه به دنیا آمده، احمد در تفکرات کودکی خود غوطه ور است و تصور می کند که با به دنیا آمدن خواهرش می تواند از ابتدایی ترین روزها با او ارتباط بگیرد. قبل از به دنیا آمدن سارا، خیلی خوشحال است ولی بلافاصله بعد از ورود او و دیدن توجه‌های اطرافیان ناراحت می‌شود و شروع می‌کند به کارهایی برای جلب توجه. این کتاب برای اولین بار سال ۶۳ توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شده و همچنان موجود می‌باشد. راوی قصه چند مورد مرتبط با فرزندپروری دهه ۶۰ را با توجه به نیاز امروز کودکان تغییر داده است. قصه بسیار مفید و قابل استفاده برای خانواده هایی‌ است که در انتظار فرزند دوم هستند.

سارا خواهر نوزاد احمد است که تازه به دنیا آمده، احمد در تفکرات کودکی خود غوطه ور است و تصور می کند که با به دنیا آمدن خواهرش می تواند از ابتدایی ترین روزها با او ارتباط بگیرد. قبل از به دنیا آمدن سارا، خیلی خوشحال است ولی بلافاصله بعد از ورود او و...
پیرمردی در این داستان مزرعه ای داشته که هر روز در اون مزرعه می دیده که مقداری از بوته هایی که کاشته همگی کنده و خراب شده اند، بعد از چند روز که از بررسی می کند می بیند لاک پشتی بزرگ به مرزعه او می آید و از محصولات مزرعه او استفاده می کند. پیرمرد لاک...
یک روزی شاه عباس لباس مردم عادی را می پوشاد و در مسیر به یک پیرمرد چوپان بر می خورد، پیرمرد دختر باهوشی داشته که در مسیر این داستان شاه عباس عاشق او می شود.
در این داستان صوتی دختری به اسم سارا همراه عروسک خودش به اسم گلدونه با مادر و پدرش رفتن باغ وحش که در در این حین عروسک خودش رو توی باغ وحش جا می گذارد و گلدونه با یک ببر در باغ وحش گشت و گذاری می کند که در قالب این گشت و گذار اطلاعاتی از زندگی...
,
شما در این صفحه می توانید داستان صوتی هندوانه شفابخش را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه قصه صوتی کودکانه کی از همه بزرگتره؟ را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه قصه صوتی کودکانه کی از همه بزرگتره؟ را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه  سه ‎آدم ‎بد‎‌ و‌ ماتیوی‌ مهربان را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه  سه ‎آدم ‎بد‎‌ و‌ ماتیوی‌ مهربان را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.
شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه تامس‌ و‌ دانیل‌ و‌ کمک‌ به‌ خانواده را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

شما در این صفحه می توانید داستان صوتی دو هندوانه و یک گاو را گوش کنید.

در این داستان از تاثیرات منفی زیاده خواهی و قانع نبودن، کمک به دیگران و مشاوره گرفتن از افراد مناسب صحبت می شود، شما می توانید با طراح سوالاتی به حل این مسئله بپردازید و پاسخ های خودتان را برای ما ارسال نمائید.

شما در این صفحه می توانید داستان صوتی دو هندوانه و یک گاو را گوش کنید. در این داستان از تاثیرات منفی زیاده خواهی و قانع نبودن، کمک به دیگران و مشاوره گرفتن از افراد مناسب صحبت می شود، شما می توانید با طراح سوالاتی به حل این مسئله بپردازید و پاسخ های...

شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه حاج بابا و جیرجیرک را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه حاج بابا و جیرجیرک را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.
شما در این صفحه می توانید قصه صوتی کودکانه بی‌بی گلاب را گوش کنید. ما خوشحال می شویم اگر چند خطی برای ما از داستان صوتی ای که گوش کردید بنویسید.

صفحه‌ها

اطلاعات تماس:

.۴۴۳۷۶۸۱۹ .۰۹۱۲۴۲۵۰۱۴۲