رادیو کودک

در این سرویس شما می توانید به دریایی از پادکست در زمینه های کودک، تغذیه، خانواده و سلامتی، داستان های صوتی، بازی های رایگان و ... دسترسی داشته باشید.

توضیحات بیشترتوضیحات کمتر
عروسکِ خوشگلِ من بشین؛ کنارِ دلِ من شب شد؛ لالا کن… شب شد؛ لالا کن… دخترِ ناز و خوبِ من؛ نازنینِ محبوبِ من شب شد؛ لالا کن… شب شد؛ لالا کن…
پیشنهاد می کنیم این لالایی زیبای کودکانه را از دست ندهید.
در این صفحه می توانید لالایی کودکانه شب زیبایی زیر را گوش کنید.
در این صفحه می توانید لالایی کودکانه مهتاب اومده بالا را گوش کنید.
قصه-صوتی-کار-خوب-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
محمد جواد و زهرا دو تا خواهر و برادر دو قلو بودند که هر دو به پدرشان قول داده بودند که در ماه رمضان کارهای خوب انجام بدهند. زمانی که ماه مبارک رمضان داشت تمام می شد پدر بچه ها را صدا زد و گفت "خب ببینم کارهای خوبی که در این ماه انجام داده اید کدام...
قصه-صوتی-جایزه-مهشید-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
مادر بزرگ کوکب همه ساله در روز عید فطر همه بچه ها و نوها یش را دعوت می کرد. مادر بزرگ اون شب برای نوه های روزه اولی و همینطور برای مهشید کوچولو جایزه گرفته بود اما مهشید کوچولو هنوز به سن تکلیف نرسیده بود.این برنامه در ایام عید سعید فطر پخش شده است...
قصه-صوتی-شیرینی-خوشمزه-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
یک گونی برنج توی مغازه برنج فروشی مدتها تنها مانده بود و همه دوست هاش رفته بودند. روزی مردی گونی برنج را خرید و و آنرا به آسیاب برد تا آرد درست کند. و بعد آرد را به شیرینی فروشی برد و سفارش نان برنجی داد. وقتی نان برنجی ها آماده شد مرد مهربان شیرینی...
قصه-صوتی-رانندگی-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
بابا محمد تازه ماشین خریده بود و وقتی بابا به خونه اومد محسن خیلی خوشحال شد. محسن خیلی دوست داشت رانندگی کند و از پدرش خواست که پشت فرمان بنشیند. اما پدر خندید و برای محسن توضیح داد که کسی که رانندگی می کند باید گواهی نامه داشته و بزرگ شده باشد....
قصه-صوتی-بابا-بزرگ-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
مریم کوچولو داستان ما، بابابزرگ پیر ومهربانی داشت و خیلی خیلی بابابزرگش را دوست داشت. مریم و بابا بزرگ با هم پارک و گردش می رفتند. یک روز مریم و پدر بزگش با هم به پارک رفتند. پارک خیلی شلوغ بود اما تا پدر بزرگ رسید چند نفر جوان از روی صندلی بلند...
قصه-صوتی-لانه-گرم-مورچه-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
علی کوچولو به مادر بزرگ توی رسیدگی به حیاط و باغچه کمک می کرد. علی کوچولو داشت به مادرش کمک می کرد که هوا ابری شد و علی کوچولو با دیدن یک مورچه فکر کرد، برای مورچه کوچولو لانه ایی درست کند. اما مادر بزرگ برای علی کوچولو توضیح داد که مورچه ها زیر...
قصه-صوتی-اتل-متل-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
بعد از ظهر یک روز زمستانی بچه ها به خاطر هوای سرد توی خانه بودند و نمی توانستند بیرون بازی کنند. علی و فاطمه و مریم ومینا چهارتا دختر خاله و پسرخاله بودند. بچه ها توی خانه خاله جمع شده بودند ودوست داشتند که بازی کنند. اما باید بی سرو صدا بازی می...
قصه-صوتی-کی-به-درخت-بلوط-آب-داد؟-با-صدای-مریم-نشیبا
قاصدکی توی هوا می چرخید و حرکت می کرد و دوست داشت که به جنگل سبز برسد. قاصدک که خسته شده بود می خواست روی کوهی بنشیند که گردبادی قاصدک را از کوه پایین انداخت. قاصدک از بالای کوه توی صحرایی خشک و بی آب و علف افتاد. کنار قاصدک درخت بلوط بزرگی بود که...
قصه-صوتی-آدم-برفی-غصه-نخور-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
خورشید داشت به زمین می تابید و زمین را گرم می کرد. که صدای گریه ای را شنید. خورشید خانوم دقت کرد و دید که پشت درخت یک آدم برفی قایم شده و داره گریه میکنه. آدم برفی از خورشید می ترسید اما خورشید با مهربانی برای آدم برفی توضیح داد که تو اگر آب هم بشی...
قصه-صوتی-نذر-پدر-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
نسیم کوچولو با پدر و مادرو مادربزرگش برای زیارت به حرم حضرت معصومه سلام اله علیه رفته بودند. اما نسیم کوچولو آن قدر حواسش به بادبادک ها پرت شد که دست مادرش را ول کرد و گم شد. نسیم گریه می کرد و یک خانم مهربان او را به بخش اطلاعات حرم برد. این برنامه...
یک بازرگان بود که یک طوطی سخنگو داشت، طوطی همیشه با حرف های خود بازرگان را سرگرمی می‌کرد ؛ این بود تا زمانی که بازرگان قصد سفر کرد و می‌خواست به هندوستان برود. وقتی بازرگان برای حرکت آماده شد از اهل خانه و از غلام و کنیزی که داشت پرسید: برای شما چه...
یه دهقان جوانی بود که اسمش یوساکو بود. یه روز یوساکو تو مزرعه سرگرم کار بود. دید که یه ماری برای گرفتن یه عنکبوت کمین کرده. یوساکو که جوون خیلی مهربونی بود، دلش برای عنکبوت سوخت. با بیلی که در دست داشت به طرف مار دوید. مار فرار کرد و عنکبوت نجات...
امشب باز قصه داریم      قصه های تازه داریم پگاه قصه گو میاد         با ساز و با شادی میاد پگاه قصه گو میاد         با ساز و با شادی میاد سلام بجها شبتون بخیر امشب میخوام قصه ی یه مورچه رو براتون بگم ه یه آرزو داره. گوش کنید ببینید که چه آرزویی داره...

صفحه‌ها

تازه ها