رادیو کودک

در این سرویس شما می توانید به دریایی از پادکست در زمینه های کودک، تغذیه، خانواده و سلامتی، داستان های صوتی، بازی های رایگان و ... دسترسی داشته باشید.

توضیحات بیشترتوضیحات کمتر
قصه-صوتی-اشتباه-علی-رضا-و-شیما-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
یک خواهر و برادر با پدر ومادر و مادر بزرگشان در یک شهر بزرگ زندگی می کردند. ماه رمضان شده بود و بزرگتر ها روزه دار بودند. مادر بزرگ هر شب برای شیما و علیرضا داستان می گفت. یک روز که بچه ها بیدار شدند مادر بزرگ را در حال خوردن صبحانه دیدند و حسابی...
قصه-صوتی-اسب-بالدار-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
دانا پسر خیلی خوبی بود که به پدر ومادرش کمک می کرد و آسمان را هم خیلی دوست داشت. دانا دلش می خواست آسمان را از نزدیک ببیند و دوست داشت توی آسمان دوستی داشته باشد. پدر بزرگ دانا مجسمه ساز بود و همیشه برای او مجسمه های کوچک می آورد. پدر بزرگ برای دانا...
قصه-صوتی-مدادرنگی-فصل-ها-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
دنیای ما تازه درست شده بود و قرار بود که هر فصلی برای خودش یک فصلی انتخاب کند. بهار رنگ های شاد و قشنگ را انتخاب کرد، سبز و قرمز و صورتی و زرد. تابستان برای میوها و آسمان رنگ های مختلفی را برداشت. پاییز رنگ های گرم برداشت، قهوه ای زرد و نارنجی. همه...
قصه-صوتی-اسب-سیاه-جاده-ها-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
شب که می شد اسب سیاه براقی سر و کله اش پیدا می شد. همه اسب سیاه را می شناختند و دوستش داشتند. درخت ها برای دیدنش برگ هایشان را بهم می زدند و ماه هم شنل طلایی اش را روی دوشش می انداخت و دنبال اسب به راه می افتاد. داستان"اسب سیاه جاده ها" با اجرای...
قصه-صوتی-هدیه-به-بابای-مدرسه-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
بابی مدرسه هر روز صبح در مدرسه را باز می کرد. حیاط و کلاس های مدرسه هر روز تمیز بود و بچه ها خیلی خوشحال می‌شدند. یک روز جشنی توی مدرسه برپا شد و حیاط مدرسه کثیف شد. خانم مدیر گفت بچه ها بیایید با هم مدرسه را تمییز کنیم و همه بچه ها با خوشحالی آشغال...
قصه-صوتی-کفش-دوزک-جان-تولدت-مبارک-با-صدای-مریم-نشیبا
آقای کفش دوزک روز تولدش بود و برای همه کفش دوخته بود. اما روز تولدش تنها بود. باد ناراحتی آقای کفش دوزک را فهمید و یادش آمد سال گذشته روز تولدش کفش دوزک عطر گل یاس برایش آورده بود و پس باد دوباره همان عطر را برای حشرات باغچه آورد و همه یادشان آمد که...
قصه-صوتی-کشاورز-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
مجید با پدر ومادرش در یک روستا زندگی می کرد. پدر ومادر مجید کشاوز بودند. مجید برای اولین بار قرار بود که شب با پدرش برای آب‌یاری برود. اما چون خیلی خسته بود خوابش برد و نتوانست برای آب‌یاری به مزرعه برود. مجید خیلی ناراحت شد و از مادرش پرسید که چرا...
قصه-صوتی-قهرمان-واقعی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
پسری بود به نام نیما، نیما کلاس کاراته می رفت و خیلی به قهرمان ها علاقه داشت. نیما یک روز در میان کلاس کاراته می رفت. یک روز مربی مهد کودک به مادر نیما گفت با شما کار دارم، نیما از خجالت سرش را به زیر انداخته بود. مربی به مادر نیما گفت که او بر سر...
امروزه در سنجش با گذشته، شمار بیشتری از خانواده‌ها و آموزگاران به این باور رسیده‌اند که کتابخوانی با کودکان می‌تواند تأثیر مهمی بر رشد ذهنی و احساسی کودکان داشته باشد. اما بیش‌تر آن‌ها نمی‌دانند از چه زمان باید برای فرزندان خود کتاب بخوانند و تا چه...
قصه-صوتی-هوهوی-جغد-خاکستری-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
جنگل پر از هیاهو و سر و صدا بود. روی درخت ها پرنده ها لانه کرده بودند. آقا کلاغه یک روز به همه پرنده ها گفت نمی دانم چرا اینقدر آقا جغده تنبله و همیشه و همه روز ها در خواب بسر می بره؟ آقا کلاغه توی جنگل چرخی زد و به همه حیوانات گفت که جغد چقدر می...
قصه-صوتی-مشکل-جنگل-سبز-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
در یک جنگل سبز و بزرگ، آقای شیر یک تصمیم مهم گرفته بود. شیرکه می دید از همه بزرگتره به همه زور می گفت و به همه دستور می داد و می گفت کارهای من رو انجام بدهید. حیوان ها دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند، یک مسابقه بین جیرجیرک و شیر برگزار کنند. داستان"...
قصه-صوتی-وزوزی-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
وزوزی داستان ما زنبوری بود که بلد بود اعداد را بشمارد. یک روز گل سرخ از او خواست که گلبرگ های او را بشمرد و بعد گل صورتی از او خواهش کرد که گلبرگ هایش را بشمارد و گل های بعدی هم خواستند که گلبرگ هایشان را بشمارد.... این برنامه در فصل زمستان پخش شده...
قصه-صوتی-بوق-بوق-بازم-بوق-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
دو تا داداش دوقلو در روزهای شلوغ عید با پدرشون برای خرید رفتند. ماشین ها توی خیابون حسابی بوق می زندندو بچه ها از پدرشون خواستند که اونهم بوق بزنه اما پدر برای بچه ها توضیح داد که بوق زدن الکی کار خوبی نیست. در این داستان به نویسندگی شهربانو...
قصه-صوتی-ماجرای-مهمونی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
خونه علی کوچولو توی ماه فروردین شلوغ بود چون دایی محمد به خونه اونها اومده بود. علی کوچولو و پسر دایی ماهان که هم سن بودند ،بدون توجه به بقیه با صدای بلند شروع به بازی می کردند. در این برنامه خانم نشیبا داستانی در مورد بچه هایی که بدون توجه به بقیه...
قصه-صوتی-باغچه-زیبا-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
نرگس کوچولو دوست داشت که توی باغچه حیاطشان گل داشته باشند اما توی حیاط و توی باغچه گل نبود. نرگس به مادرش اصرار کرد که توی باغچه گل بکارند و نرگس کوچولو قول داد که از گیاهان و گل ها مراقبت کند. داستان"باغچه زیبا" با اجرای خانم مریم نشیبا د رصدا و...
قصه-صوتی-کوله-بار-پاییز-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
آخرین روزهای فصل پاییز بود و پاییز خیلی عجله داشت تا به طرف دیگر زمین برود. چهار فصل، چهار برادری بودند که همدیگر را به ندرت می دیدند و هر کدام که می آمدند دیگری می رفت. صدای قطار زمان رسید و پاییز آماده رفتن شد. پاییز قلم موهای خوش رنگش را برداشت و...
قصه-صوتی-دخترک-مهربون-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
زهرای داستان ما دوست داشت به همه کمک کند و صبح ها که پدر و مادر سر کار می رفتند زهرا پیش پدر بزرگ ومادر بزرگ در طبقه پایین می رفت. یک روز مادربزرگ تصمیم گرفت برای زیارت به مشهد برود و پدر بزرگ تنها شد . روزها زهرا و پدر بزرگ با هم به پارک می رفتند و...
قصه-صوتی-مواظب-باشید-بچه-ها-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
پویا کوچولو همیشه با پدر بزرگش به پارک می رفت و با بچه ها و دوستانش بازی می کرد. پویا با یکی از دوست هاش به اسم علی کوچولو مشغول بازی شد. اما چیزی نگذشته بود که تشنه شدند و برای خوردن آب به سمت دیگر پارک رفتند اما موقع برگشتن راه را گم کردند.این...
قار قار قار یک کلاغ سیاه بیکار غمگین و غصه دار بود چون از رنگ سیاهش از ته دل بی­زار بود یک روز این کلاغ دور از دشت و باغ لا به لای خرت و پرت­های الکی چشمش افتاد به یک مرغ عروسکی . با حسرت به اون نگاه کرد و گفت: چه مرغ خوش آب و رنگی چه تاج و چه طوق...
یکی بود یکی نبود باران تندی می­بارید از روی بام­ها و دیوارهای کند محله بوی تند کاه گل بلند می­شد زهره از پشت شیشه نگاهی به بیرون کرد و با خوشحالی گفت: بی بی جون نگاه کن هیچ آبی روی زمین نمونده. بی بی همونطور که با نخ و سوزن پای دامن زهره رو کوک می­...

صفحه‌ها

تازه ها