رادیو کودک

در این سرویس شما می توانید به دریایی از پادکست در زمینه های کودک، تغذیه، خانواده و سلامتی، داستان های صوتی، بازی های رایگان و ... دسترسی داشته باشید.

توضیحات بیشترتوضیحات کمتر
سارا خواهر نوزاد احمد است که تازه به دنیا آمده، احمد در تفکرات کودکی خود غوطه ور است و تصور می کند که با به دنیا آمدن خواهرش می تواند از ابتدایی ترین روزها با او ارتباط بگیرد. قبل از به دنیا آمدن سارا، خیلی خوشحال است ولی بلافاصله بعد از ورود او و...
در این صفحه شما می توانید به داستان صوتی بابا بزرگ نجار گوش دهید.
شما می توانید قصه صوتی خروس دانا را از این قسمت مشاهده کنید.
قصه-صوتی-هاپیچی-هاپیچی-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۰:۱۳
دانلود
پرتغال و سیب و نارنگی دوست های خیلی خوبی بودند. اما یک روز که پرتغال بیدار شد حوصله هیچ کاری را نداشت. اون روز هوا سرد بود و برف می بارید. پرتغال آنقدر کنار پنجره نشست و بیرون را نگاه کرد که سرما خورد و شروع کرد به عطسه و سرفه"هاپیچی هاپیچی". روز...
قصه-صوتی-مرغابی-ابری-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۳:۲۳
دانلود
پرنده ایی که از راه دور آمده بود، خوب به اطرافش نگاه کرد و دید که کسی را آنجا نمی شناسد. پرنده ایی به دنبال مرغابی ابری به سرزمین دور رفت و خسته روی گلی نشست. ملخی که از آنجا می گذشت، گفت که مرغابی ابری را پشت کوه دیده است. قاصدکی گفت که مرغابی ابری...
قصه-صوتی-همه-چیز-سرجاشه-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۱:۳۱
دانلود
دختری بود به نام مینا که نقاشی کردن رو خیلی دوست داشت. پدر مینا برای تولدش یک جعبه مدادرنگی خرید. مینا یک نقاشی کشید و به پدر و مادرش نشون داد. مینا شب خواب مداد رنگی هاشو دید که منتظرند مینا با اونها نقاشی بکشه. این برنامه در فصل زمستان پخش شده است...
قصه-صوتی-آرزوی-ستاره-دریایی-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۳:۰۹
دانلود
ته یک دریای بزرگ و رنگارنگ یک ستاره دریایی بود که آرزو داشت به آسمان برود و ستاره آسمان بشود. ستاره دریایی به دوستش صدف گفت یک دریای آبی دیگر هم بالای دریای ما هست که ستاره های نقره ایی توی آن هست و من خیلی دلم می خواهد به آنجا بروم. صدف و ستاره تا...
قصه-صوتی-هر-کاری-وقتی-داره-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۲:۰۹
دانلود
توی دریای بزرگی ماهی کوچکی بود، که همیشه مشغول بازی با ماهی های دیگر بود. ماهی کوچولو یک روز که بیدار شد دنبال خرچنگ رفت تا با هم بازی کنند اما خرچنگ گفت هر کاری وقتی داره و الان وقت صبحانه خوردن منه و من نمی تونم بیام و با تو بازی کنم. داستان"هر...
قصه-صوتی-آرزوی-ماهی-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۴:۱۴
دانلود
لاک پشتی با ماهی کوچولویی توی دریاچه دوست شده بود و هر روز با هم بازی می کردند. لاک پشت هر روز از قشنگی های جنگل برای دوستش تعریف می کرد. ماهی کوچولو آرزوی دیدن جنگل را داشت و یک روز از لاک پشت خواست تا او را با خودش به جنگل ببرد. اما لاک پشت به...
قصه-صوتی-ابر-و-باد-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۵:۱۰
دانلود
ابر و باد با هم دیگه دوست بودند و باد همیشه ابر رو سوار کالسکه خودش می کرد و همه جا می چرخوند. ابر و باد به گل ها و گیاهان پژمرده می رسیدند و به همه آب می دادند. ابر و باد به دشت سرسبزی رسیدند و ابر با دیدن این دشت تصمیم گرفت همانجا بماند و از باد...
قصه-صوتی-اشتباه-درخت-سیب-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۴:۱۸
دانلود
دشت سرسبز و قشنگی بود، پر از گل ها و درخت های زیبا. توی این دشت، جوانه کوچکی بود که کم کم بزرگ شد و به درخت سیب جوانی تبدیل شد. درخت سیب هر روز دوست های زیادی پیدا می کرد. کم کم درخت سیب آماده میوه دادن می شد و بعد از شکوفه دادن در فصل بهار ، میوه...
قصه-صوتی-برگ-قهوه-ای-کوچک-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۳:۳۱
دانلود
باد پاییزی با سر و صدای زیادی از کنار برگ های قهوه ای رد شد و آنها را روی زمین انداخت. یک برگ پاییزی قهوه ای از اینکه با وزش باد از درخت جدا شده بود خیلی خوشحال شد و توی هوا چرخید و چرخید. بچه گربه ایی برگ رقصان در هوا را دید و از خوشحالی شروع به...
قصه-صوتی-می-خواهم-مهم-باشم-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۳:۱۶
دانلود
مادر یک دنیا لباس روی طناب انداخته بود و همه منتظر بودند که خشک بشوند. کنار همه لباس ها یک تکه پارچه گل گلی کنار ملافه بزرگی بود. پارچه خال خالی از ملافه پرسید تو چرا اینقدر بزرگی و ملافه به او گفت چون من خیلی مهم هستم. پارچه کوچولو خیلی دلش می...
قصه-صوتی-بچه-گربه-دانا-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۳:۰۵
دانلود
بچه گربه ها با پدرشان هر روز دور تا دور باغ قدم می زدند و ورزش می کردند. تا اینکه یک روز بچه گربه ها گل های باغ را از خاک بیرون افتاده و خراب شده و پرپر دیدند. باغبان خیلی ناراحت شد .این اتفاق هر روز ادامه داشت و باغ کم کم داشت خراب می شد. تا اینکه...
قصه-صوتی-اشتباه-علی-رضا-و-شیما-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۳:۱۷
دانلود
یک خواهر و برادر با پدر ومادر و مادر بزرگشان در یک شهر بزرگ زندگی می کردند. ماه رمضان شده بود و بزرگتر ها روزه دار بودند. مادر بزرگ هر شب برای شیما و علیرضا داستان می گفت. یک روز که بچه ها بیدار شدند مادر بزرگ را در حال خوردن صبحانه دیدند و حسابی...
قصه-صوتی-اسب-بالدار-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۳:۵۲
دانلود
دانا پسر خیلی خوبی بود که به پدر ومادرش کمک می کرد و آسمان را هم خیلی دوست داشت. دانا دلش می خواست آسمان را از نزدیک ببیند و دوست داشت توی آسمان دوستی داشته باشد. پدر بزرگ دانا مجسمه ساز بود و همیشه برای او مجسمه های کوچک می آورد. پدر بزرگ برای دانا...
قصه-صوتی-مدادرنگی-فصل-ها-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۸:۴۶
دانلود
دنیای ما تازه درست شده بود و قرار بود که هر فصلی برای خودش یک فصلی انتخاب کند. بهار رنگ های شاد و قشنگ را انتخاب کرد، سبز و قرمز و صورتی و زرد. تابستان برای میوها و آسمان رنگ های مختلفی را برداشت. پاییز رنگ های گرم برداشت، قهوه ای زرد و نارنجی. همه...
قصه-صوتی-اسب-سیاه-جاده-ها-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۱۴:۰۵
دانلود
شب که می شد اسب سیاه براقی سر و کله اش پیدا می شد. همه اسب سیاه را می شناختند و دوستش داشتند. درخت ها برای دیدنش برگ هایشان را بهم می زدند و ماه هم شنل طلایی اش را روی دوشش می انداخت و دنبال اسب به راه می افتاد. داستان"اسب سیاه جاده ها" با اجرای...

صفحه‌ها

پرسش و پاسخ
اپلیکیشن را نصب کنید