رادیو کودک

در این سرویس شما می توانید به دریایی از پادکست در زمینه های کودک، تغذیه، خانواده و سلامتی، داستان های صوتی، بازی های رایگان و ... دسترسی داشته باشید.

توضیحات بیشترتوضیحات کمتر
قصه-صوتی-غذای-همسایه-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
حمید و اشکان دو دوست وهمسایه بودند که بیشتر وقتشان را باهم به بازی و درس خواندن می گذراندند. یک روز مادر حمید به مادرش گفت که دست پخت مادر اشکان خیلی خوب است و اشکان هم به مادرش گفت که دست پخت مادر حمید خیلی خوب است و آخه بچه ها غذای مادر خود را خوب...
قصه-صوتی-آرزوی-فصل-پاییز-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
پاییز آرزو داشت که یک روز فصل بهار را ببیند. فصل تابستون هم دوست داشت که زیبایی های فصل بهار را به پاییز نشان بدهد. تابستون به پاییز گفت تو فصل خواب کردن گل ها و گیاهان هستی و گل ها و درختان در زمان خواب ،خواب بهار را می بینند پس تو می توانی خیلی...
قصه-صوتی-آشتی-سروناز-و-سوسن-با-صدای-مریم-نشیبا
سوسن و سروناز دو دوست بودند که همیشه با هم بازی می کردند و نقاشی می کردند. یک روز که سوسن و سروناز با هم نقاشی می کشیدند. سوسن یک توپ آبی و حوض با سه تا ماهی قرمز کشید و وقتی نقاشی سروناز را دید که او هم یک توپ آبی و حوض با سه تا ماهی قرمز کشیده و...
قصه-صوتی-عید-واقعی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
توی جنگل قصه ما همه حیوانات خوشحال بودند، چون همه دور هم جمع می شدند و خوراکی می آوردند و با هم جشن می گرفتند. روزی که همه منتظر بهار بودند خانم گنجشکه پیش همه آمد و گفت که جیک جیکی گمشده و از شما می خوام که به من کمک کنید تا بتونم بچه ام را پیدا...
سارا خواهر نوزاد احمد است که تازه به دنیا آمده، احمد در تفکرات کودکی خود غوطه ور است و تصور می کند که با به دنیا آمدن خواهرش می تواند از ابتدایی ترین روزها با او ارتباط بگیرد. قبل از به دنیا آمدن سارا، خیلی خوشحال است ولی بلافاصله بعد از ورود او و...
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
در این صفحه شما می توانید به داستان صوتی بابا بزرگ نجار گوش دهید.
پگاه قصه گو
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
شما می توانید قصه صوتی خروس دانا را از این قسمت مشاهده کنید.
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
قصه-صوتی-هاپیچی-هاپیچی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
پرتغال و سیب و نارنگی دوست های خیلی خوبی بودند. اما یک روز که پرتغال بیدار شد حوصله هیچ کاری را نداشت. اون روز هوا سرد بود و برف می بارید. پرتغال آنقدر کنار پنجره نشست و بیرون را نگاه کرد که سرما خورد و شروع کرد به عطسه و سرفه"هاپیچی هاپیچی". روز...
قصه-صوتی-مرغابی-ابری-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
پرنده ایی که از راه دور آمده بود، خوب به اطرافش نگاه کرد و دید که کسی را آنجا نمی شناسد. پرنده ایی به دنبال مرغابی ابری به سرزمین دور رفت و خسته روی گلی نشست. ملخی که از آنجا می گذشت، گفت که مرغابی ابری را پشت کوه دیده است. قاصدکی گفت که مرغابی ابری...
قصه-صوتی-همه-چیز-سرجاشه-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
دختری بود به نام مینا که نقاشی کردن رو خیلی دوست داشت. پدر مینا برای تولدش یک جعبه مدادرنگی خرید. مینا یک نقاشی کشید و به پدر و مادرش نشون داد. مینا شب خواب مداد رنگی هاشو دید که منتظرند مینا با اونها نقاشی بکشه. این برنامه در فصل زمستان پخش شده است...
قصه-صوتی-آرزوی-ستاره-دریایی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
ته یک دریای بزرگ و رنگارنگ یک ستاره دریایی بود که آرزو داشت به آسمان برود و ستاره آسمان بشود. ستاره دریایی به دوستش صدف گفت یک دریای آبی دیگر هم بالای دریای ما هست که ستاره های نقره ایی توی آن هست و من خیلی دلم می خواهد به آنجا بروم. صدف و ستاره تا...
قصه-صوتی-هر-کاری-وقتی-داره-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
توی دریای بزرگی ماهی کوچکی بود، که همیشه مشغول بازی با ماهی های دیگر بود. ماهی کوچولو یک روز که بیدار شد دنبال خرچنگ رفت تا با هم بازی کنند اما خرچنگ گفت هر کاری وقتی داره و الان وقت صبحانه خوردن منه و من نمی تونم بیام و با تو بازی کنم. داستان"هر...
قصه-صوتی-آرزوی-ماهی-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
لاک پشتی با ماهی کوچولویی توی دریاچه دوست شده بود و هر روز با هم بازی می کردند. لاک پشت هر روز از قشنگی های جنگل برای دوستش تعریف می کرد. ماهی کوچولو آرزوی دیدن جنگل را داشت و یک روز از لاک پشت خواست تا او را با خودش به جنگل ببرد. اما لاک پشت به...
قصه-صوتی-ابر-و-باد-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
ابر و باد با هم دیگه دوست بودند و باد همیشه ابر رو سوار کالسکه خودش می کرد و همه جا می چرخوند. ابر و باد به گل ها و گیاهان پژمرده می رسیدند و به همه آب می دادند. ابر و باد به دشت سرسبزی رسیدند و ابر با دیدن این دشت تصمیم گرفت همانجا بماند و از باد...
قصه-صوتی-اشتباه-درخت-سیب-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
دشت سرسبز و قشنگی بود، پر از گل ها و درخت های زیبا. توی این دشت، جوانه کوچکی بود که کم کم بزرگ شد و به درخت سیب جوانی تبدیل شد. درخت سیب هر روز دوست های زیادی پیدا می کرد. کم کم درخت سیب آماده میوه دادن می شد و بعد از شکوفه دادن در فصل بهار ، میوه...
قصه-صوتی-برگ-قهوه-ای-کوچک-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
باد پاییزی با سر و صدای زیادی از کنار برگ های قهوه ای رد شد و آنها را روی زمین انداخت. یک برگ پاییزی قهوه ای از اینکه با وزش باد از درخت جدا شده بود خیلی خوشحال شد و توی هوا چرخید و چرخید. بچه گربه ایی برگ رقصان در هوا را دید و از خوشحالی شروع به...
قصه-صوتی-می-خواهم-مهم-باشم-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
مادر یک دنیا لباس روی طناب انداخته بود و همه منتظر بودند که خشک بشوند. کنار همه لباس ها یک تکه پارچه گل گلی کنار ملافه بزرگی بود. پارچه خال خالی از ملافه پرسید تو چرا اینقدر بزرگی و ملافه به او گفت چون من خیلی مهم هستم. پارچه کوچولو خیلی دلش می...
قصه-صوتی-بچه-گربه-دانا-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
بچه گربه ها با پدرشان هر روز دور تا دور باغ قدم می زدند و ورزش می کردند. تا اینکه یک روز بچه گربه ها گل های باغ را از خاک بیرون افتاده و خراب شده و پرپر دیدند. باغبان خیلی ناراحت شد .این اتفاق هر روز ادامه داشت و باغ کم کم داشت خراب می شد. تا اینکه...

صفحه‌ها

تازه ها