رادیو کودک

در این سرویس شما می توانید به دریایی از پادکست در زمینه های کودک، تغذیه، خانواده و سلامتی، داستان های صوتی، بازی های رایگان و ... دسترسی داشته باشید.

توضیحات بیشترتوضیحات کمتر
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: من را می بافی؟ جوراب پشمی سوراخ شده بود. توش برف می رفت. از سرما می لرزید. رفت پیش میل بافتنی. هاپیشته عطسه کرد و گفت: از سرما یخ زدم. سوراخ من را می بافی؟ میل بافتنی گفت: باشه می بافم. اما پشم ندارم. جوراب پشمی رفت پیش آقا شتره و گفت: یه...
قصه-کودکانه-نی-نی-ها-و-فضایی‌ها
ژولی فضایی نی نی خوش زبان، کنار باغچه نشسته بود. یک دفعه چیزی بین گل ها دید. خوشش آمد و خندید. داد زد: پروانه پروانه! ژولی فضایی به او رسید. ژولی فضایی گفت: پلوانه پلوانه! نی نی خوش زبان گفت: پلوانه، نه! بگو پروانه! ژولی فضایی هر کاری کرد نتوانست...
قصه-کودکانه-داستان‌های-شاهنامه:-گرم‌تر-از-آتش
شب بود و روز بود. اهریمن پادشاه سرزمین تاریکی بود و هوشنگ، پادشاه سرزمین روشنایی.  اهریمن شب و روز فکر می کرد چه کند تا سرزمین روشنایی را به چنگ آورد و همه ی جهان را تاریک و سیاه کند. دیوان بسیاری به فرمان او بودند، امّا نمی توانستند بر انسان ها...
قصه-کودکانه-نی-نی-ها-و-پری-ها
بهار پری نی نی دختری یک گلدان داشت. سبز بود اما گل نداشت. نی نی دختری دلش می خواست گل بده گلدانش. هدیه بده به مامانش! چشم ها را بست. دعا کرد. بعد چشم ها را وا کرد. دید پری آمده! پری که آمد. این وری شد، اون وری شد. بهار پری شد. بهار پری ها کرد و هو...
قصه-کودکانه-داستان-های-شاهنامه:-روزی-به-نام-«سَده»
روزی به نام سَده زمستان چون حمله ی هزاران دیو از راه می رسید. اولین برف از آسمان بر قله ی کوه ها نشست. زنان با عجله و نفس زنان کودکان را به غاری در دل کوهستان بردند. لباس آن ها از برگ و پوست درختان بود و سرمای گزنده، تن آن ها را می لرزاند.  هوشنگ...
قصه-کودکانه-نی-نی-ها-و-پری-ها
بق بقو پری نی نی پسری یک بادکنک داشت. بادکنک از دست او در رفت. بالا و بالا و بالاتر رفت. نی نی پسری غصه خورد. پری او را دید. یک کبوتر شد. بق بقو پری شد. پرید و پرید. با نوکش نخ بادکنک را گرفت و کشید. بق بقو پری گفت: باید همین حالا بری پیش نی نی...
قصه-کودکانه-نی-نی-ها-و-پری-ها
بق بقو پری نی نی پسری یک بادکنک داشت. بادکنک از دست او در رفت. بالا و بالا و بالاتر رفت. نی نی پسری غصه خورد. پری او را دید. یک کبوتر شد. بق بقو پری شد. پرید و پرید. با نوکش نخ بادکنک را گرفت و کشید. بق بقو پری گفت: باید همین حالا بری پیش نی نی...
قصه-کودکانه-نی-نی-ها-و-پری-ها
پروانه پری نی نی پسری توی اتاق خواب بود. پشه ویزوزی به اتاق خواب رفت و گفت: به به! الان او را نیش می زنم. پری شنید. شکل یک پروانه شد. پروانه پری شد و گفت: آهای ویزویزی که خیلی نازی، بیا برویم با هم به بازی! پشه ویزویزی خوش حال شد. همراه پروانه پری...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: آب کواک دانه کواک پسر یک اردک خیرد. پسر می خواست به اردک حرف زدن یاد بدهد. یک کاسه آب آورد. آن را گذاشت جلوی اردک و گفت: آب! بگو آب! اردکه نگفت آب. گفت: کواک! پسر گفت: آااااااب! اردکه یک قلپ آب خورد و گفت: کوااااااک! پسر دانه آورد. دانه ها...
قصه-کودکانه-شاهنامه-فردوسی:-کیومرث-و-اهریمن
یکی بود یکی نبود. کیومرث در این سوی آسمان بود و اهریمن در آن سو. کیومرث روشنایی را با خودش می آورد و اهریمن تاریکی را. روشنایی و تاریکی با هم جنگ داشتند. آدم ها در جهان روشنایی زندگی می کردند و دیوها در جهان تاریکی. دیوها مانند شب، سیاه بودند....
قصه-کودکانه-نی-نی-غوله
عسل بابا غوله چند تا زنبور دید. زبانش را دور دهنش چرخاند و گفت: به به عسل! بابا غوله با نی نی غوله دنبال زنبورها رفتند تا لانه شان را پیدا کردند. بابا غوله به نی نی غوله گفت: بشین تا برایت عسل بیارم. بابا غوله خواست عسل بردارد. زنبورها دنبالش...
قصه-کودکانه-نی-نی-غوله
عسل بابا غوله چند تا زنبور دید. زبانش را دور دهنش چرخاند و گفت: به به عسل! بابا غوله با نی نی غوله دنبال زنبورها رفتند تا لانه شان را پیدا کردند. بابا غوله به نی نی غوله گفت: بشین تا برایت عسل بیارم. بابا غوله خواست عسل بردارد. زنبورها دنبالش...
قصه-کودکانه-نی-نی-غوله
تیپ تاپ تیپ تاپ نی نی غوله گفت: من گرسنه ام. مامان غوله یک تخم مرغ گنده آورد. آن را شکست: تَرَق. یکهو یک جوجه ی گُنده از توی تخم بیرون افتاد: تالاپ. جوجه نوکش را باز کرد. دنبال نی نی غوله دوید و گفت: مامان، مامان. نی نی غوله داد زد: کمک، کمک! بابا...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: گاو خلبان یک گاو بود که می خواست خلبان بشود. وقتی دوستانش خبردار شدند، هواپیما می شویم. آن وقت مگس ها جمع شدند و برای دوست شان یک هواپیما شدند. گاو هم کلاه خلبانی را روی سرش گذاشت و سوار هواپیما شد. هواپیما پرواز کرد و به آسمان رفت. گاو...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: گاو و مورچه یک روز، یک مورچه با یک گاو دوست شد. گاو گفت: حالا که با هم دوست شدیم، یک روز، تو به من غذا بده! یک روز هم من به تو غذا می دهم. مورچه قبول کرد. گاو گفت: غذای امروز با من. بعد هم رفت و یک سطل پر از غذا آورد. مورچه یک ذره خورد و...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: قطار رنگی رنگی ما یک قابلمه ی قرمز داریم. امروز او ماشین من شد. سوارش شدم. از این سر اتاق تا آن سر اتاق رفتیم. با هیچی تصادف نکردیم. یکدفعه صدای زینگ زینگ زنگ آمد. بچه ی طبقه بالائی بود. گفت: "من هم بازی؟" گفتم: باشد. یک قابلمه ی زرد برایش...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: پُلِ آشتی یک روز بچه قورباغه با مادرش دعوا کرد. مامان قورباغه گفت: قهر، قهر، قهر! از جلوی چشمم دور شو! بچه قورباغه از مادرش دور شد. خیلی دور شد. یک مرتبه، یک پُل پیدا کرد! پل را برداشت و به خانه برد. بچه قورباغه می خواست با مادرش آشتی کند....
کم اول: دام دام دام.. بوم بوم بوم.. پت پت پت.. خرگوش کوچولو رفت خوابید. داشت خوابش می برد که یکهو همه جا لرزید: «دام ... دام... دام...» خرگوش کوچولو چشم هایش را باز کرد. مادرش ! فیل رفته لب رودخانه آب بخورد.» خرگوش کوچولو دوباره خوابید. کمی که گذشت...
یکی از چالش هایی که والدین با آن روبرو هستند گرفتن پستانک از کودک است. معمولا کودکان به سادگی به خداحافظی با پستانکشان تن نمیدهند و این روند را به سختی طی میکنند. برای آماده کردن ذهن کودک میتوانید از کتاب هایی با محتوای مرتبط با موضوع استفاده کنید....
ساخت کاردستی هالووین از کاغذ رنگی و شیشه های مربا و ترشی
یکی از کاردستی های ساده و تمیز ساخت کدو تنبل های هالووین با استفاده از شیشه های مربا و ترشی است. پس از ساختن این شیشه ها می توانید با قرارداد یک لامپ درون آن ها به عنوان چراغ خواب از آن ها استفاده کنید. 

صفحه‌ها

تازه ها