اطلاعات تماس:

.۴۴۳۷۶۸۱۹ .۰۹۱۲۴۲۵۰۱۴۲

من یکی از دوست‌های عسل، یعنی همان بچه خرسه هستم. من هم دیگر بچه آدم نیستم، من تازگی یک بچه گربه شده...
آموختن روش‌های محافظت از خود، شاید مهمترین کاری باشد که والدین برای فرزندانشان انجام می‌دهند؛ حتی...
داستان کوتاه کودکانه درباره طبیعت - قسمت اول
ترنج دختری ۷ ساله است که با پدر و مادرش در شمال ایران و در شهر انزلی زندگی میکند. ترنج خیلی شهرش را...
لیست کتاب هایی که در این مطلب معرفی می شوند: قصه‌هایی برای ۱ تا ۶ ساله‌ها لنگه جوراب گمشده و ۱۰...

قصه های کم کم - قسمت دوازدهم

کم اول: دام دام دام.. بوم بوم بوم.. پت پت پت..

خرگوش کوچولو رفت خوابید. داشت خوابش می برد که یکهو همه جا لرزید: «دام ... دام... دام...»

خرگوش کوچولو چشم هایش را باز کرد. مادرش ! فیل رفته لب رودخانه آب بخورد.» خرگوش کوچولو دوباره خوابید. کمی که گذشت دوباره همه جا لرزید: «دیم... دیم... دیم...»

مادرش گفت: «بخواب پسرم! خرس تشنه اش شده و دارد می رود آب بخورد.» خرگوش کوچولو چشم هایش را بست، اما خوابش نبرد.

کمی بعد صدایی آمد: «فیس... فیس... فیس...» مادر خرگوش کوچولو گفت: «چیزی نیست پسرم. مار دارد می رود لب رودخانه آب بخورد.»

خرگوش کوچولو تا آمد خوابش ببرد، صدایی آمد: «بوم... بوم... بوم...»

مادر خرگوش کوچولو گفت: «زرافه هم تشنه اش شده!»

کمی بعد، همه جا ساکت شد. خرگوش کوچولو خمیازه ای کشید و بعد صدای پت پت به گوش مادر خرگوش کوچولو رسید. او داشت خوابش می برد. گفت: «چیزی نیست. خرگوش کوچولویی تشنه اش شده و دارد می رود لب رودخانه.» و خوابش برد و نفهمید خرگوش کوچولوی تشنه، کی رفت آب خورد و کی برگشت و کی خوابید!

کم دوم: گاو شکم گنده

آقا گاوه داشت تو صحرا علف می خورد. یکدفعه یک چیزی تلپی افتاد پایین! آقا گاوه رفت جلو. دید یک هواپیماست. خراب شده!

خلبان هواپیما آمد بیرون و گفت: «کمک کمک! هواپیمای من لای این درخته گیر کرده!» آقا گاوه گفت: «اگه کمکت کنم، منو یه دور سوار می کنی؟»

خلبان گفت: «باشه، اگر درست شد یک دور سوارت می کنم.»

آقا گاوه شاخ هایش را زد زیر هواپیما و آن را کشید. هواپیما از لای درخت آمد بیرون، خلبان خوش حال شد. جعبه ابزارش را آورد و هواپیما را درست کرد. آقا گاوه هم کمکش می کرد. تا اینکه خلبان گفت: «درست شد.» بعد هم رفت نشست تو هواپیما و گفت: «بیا سوار شود یک دور بزنیم!» اما در هواپیما کوچک بود و آقا گاوه شکمش خیلی گنده بود، نتوانست سوار شود. خلبان گفت: «عیبی ندارد، برو بالای هواپیما بنشین!» آقا گاوه هم پرید روی هواپیما نشست. خلبان هواپیما را روشن کرد. اما هر چی زور زد، نتوانست پرواز کند. خلبان گفت: «ببخشید آقا ی گاو! وزن تو زیاد است. خیلی سنگینی! زور هواپیمای من به تو نمی رسد.» آقا گاوه اول دلش شکست. اما فکری کرد و با خوش حالی گفت: «صبر کن! می دانم چرا سنگینم. آخه من از صبح دستشویی نرفتم.»

آقا گاوه رفت پشت درخته و تلپ تلپ دستشویی کرد. سبک شد و نفس راحتی کشید. شکمش هم کوچک شد. از در هواپیما رفت تو. کنار صندلی خلبان نشست و سه دور در آسمان پرواز کرد.

 

کاربر گرامی شماره تماس، ایمیل شما به هیچ عنوان روی وب سایت رادیوکودک نمایش داده نخواهد شد.
اگر می خواهید نام شما نیز بصورت عمومی نمایش داده نشود از عبارت "ناشناس" استفاده نمائید.

افزودن دیدگاه جدید

اطلاعات تماس:

.۴۴۳۷۶۸۱۹ .۰۹۱۲۴۲۵۰۱۴۲