رادیو کودک

بیشتر

در این سرویس شما می توانید به دریایی از پادکست در زمینه های کودک، تغذیه، خانواده و سلامتی، داستان های صوتی، بازی های رایگان و ... دسترسی داشته باشید.

سال ۹۸ سال خوک خواهد بود. از طرفی خوک نماد ثروت نیز میباشد. پس از این فرصت استفاده کرده کودکتان را با مفهوم پس انداز و هوش مالی آشنا کنید. برای درست این قلک به بطری نوشابه یا آب معدنی، مقوا، ماژیک، چسب و قیچی احتیاج هواهید داشت.ابتدا به صورتی که در...

خانه کوچکی بود که با آجرهای صاف و منظم ساخته شده بود. توی آن خانه دختر کوچکی به نام سمیرا هم زندگی می کرد. بین آجرهای آن خانه مدتی بود بحث پیش آمده بود.

آجر کوچولویی بود که با دیدن فعالیت دیگران ناراحت می شد و فکر می کرد فایده من چیه؟ چرا همه مشغول کارهای مفید هستند در حالیکه من بی کار نشسته ام. دوستان آجر کوچولو هم نمیدانستند فایده و وظیفه آنها چیست.

داستان"آجر کوچولو خیلی مهمه" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

خانه کوچکی بود که با آجرهای صاف و منظم ساخته شده بود. توی آن خانه دختر کوچکی به نام سمیرا هم زندگی می کرد. بین آجرهای آن خانه مدتی بود بحث پیش آمده بود. آجر کوچولویی بود که با دیدن فعالیت دیگران ناراحت می شد و فکر می کرد فایده من چیه؟ چرا همه مشغول...

لاک پشت کوچولوی داستان ما دوست داشت کارهایی را انجام بدهد که مناسب او نبود. مثلا دوست داشت مثل آهو بدود و یا پرواز کند و لاک سنگینش مانع این کار میشد.

مادر لاک پشت کوچولو بعد از شنیدن حرف های پسرش به او گفت که ما نبایدهمه کارها را با بدنمان انجام بدهیم و می توانیم از قدرت فکر و اندیشه استفاده کنیم. تا اینکه روزی مسابقه ایی بین حیوانات برگزار شد.

داستان"فکر کردن چه خوبه" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

لاک پشت کوچولوی داستان ما دوست داشت کارهایی را انجام بدهد که مناسب او نبود. مثلا دوست داشت مثل آهو بدود و یا پرواز کند و لاک سنگینش مانع این کار میشد. مادر لاک پشت کوچولو بعد از شنیدن حرف های پسرش به او گفت که ما نبایدهمه کارها را با بدنمان انجام...

درختان جنگل هر سال در فصل پاییز لباس های خود را تغییر میدادند، بجز درخت کاج که همیشه لباس سبز داشت.

اما درخت کاج دوست داشت که در فصل پاییز برگ هایش زرد و نارنجی باشد. درخت کاج از ابر و از باد پرسید که برای تغییر رنگ برگ هایش چه کاری باید انجام بدهد.

داستان"مشکل درخت کاج" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

درختان جنگل هر سال در فصل پاییز لباس های خود را تغییر میدادند، بجز درخت کاج که همیشه لباس سبز داشت. اما درخت کاج دوست داشت که در فصل پاییز برگ هایش زرد و نارنجی باشد. درخت کاج از ابر و از باد پرسید که برای تغییر رنگ برگ هایش چه کاری باید انجام بدهد...

پرستو منتظر مهمان بود و برای پذیرایی کردن از او همه جا را آب و جارو می کرد.

حیوان های جنگل که فهمیدند پرستو منتظر مهمان است برای کمک کردن به او رفتند. اما دوست پرستو خیلی بزرگ بود و توی لانه سنجاب و فیل و آهو جا نمی شد. و همه از اندازه دوست پرستو خانم تعجب کرده بودند. این برنامه در ایام عید پخش شده است.

داستان"مهمان پرستو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

پرستو منتظر مهمان بود و برای پذیرایی کردن از او همه جا را آب و جارو می کرد. حیوان های جنگل که فهمیدند پرستو منتظر مهمان است برای کمک کردن به او رفتند. اما دوست پرستو خیلی بزرگ بود و توی لانه سنجاب و فیل و آهو جا نمی شد. و همه از اندازه دوست پرستو...

کاکل حنا توی مزرعه ایی زندگی می کرد. مزرعه ایی که با گندم های داخلش مثل طلا می درخشید.

کاکل حنا توی مزرعه با دوستانش بازی می کرد که یک روز یک پرستویی کوچک آمد و توی مزرعه نشست. کاکلی فکر کرد که چون از پرستو بزرگتر است پس حتما می تواند پرواز کند. اما کاکل حنا نتوانست پرواز کند و خیلی ناراحت شد.

داستان"کاکل حنا" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

کاکل حنا توی مزرعه ایی زندگی می کرد. مزرعه ایی که با گندم های داخلش مثل طلا می درخشید. کاکل حنا توی مزرعه با دوستانش بازی می کرد که یک روز یک پرستویی کوچک آمد و توی مزرعه نشست. کاکلی فکر کرد که چون از پرستو بزرگتر است پس حتما می تواند پرواز کند. اما...

خرس قهوه ایی در جنگلی زندگی می کرد. یک روز خرس قهوه ایی کاغذی را پیدا کرد.

خرس قهوه ایی روی کاغذ یک خرس سفید دید و با خودش گفت باید خودم را حسابی تمیز کنم که سفید بشوم و تصمیم گرفت هر روز خودش را بشوید.

داستان"میخوام سفید بشم" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

خرس قهوه ایی در جنگلی زندگی می کرد. یک روز خرس قهوه ایی کاغذی را پیدا کرد. خرس قهوه ایی روی کاغذ یک خرس سفید دید و با خودش گفت باید خودم را حسابی تمیز کنم که سفید بشوم و تصمیم گرفت هر روز خودش را بشوید. داستان"میخوام سفید بشم" با اجرای خانم مریم...

سنجابی توی جنگلی زندگی می کرد. یک روز سنجاب کوچولو درخت گردوی بزرگی پیدا کرد و تصمیم گرفت تا تمام گردو ها را جمع کند و با خودش به جنگل ببرد.

سنجاب کوچولو کیسه اش را پر از گردوکرد، اما مجبور بود گردوی کمی با خودش بردارد، بنابراین سراغ خرسی رفت و از او خواست تا کیسه بزرگی به او قرض بدهد تا بتواند گردو جمع کند.

داستان"سنجاب و گردو" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

سنجابی توی جنگلی زندگی می کرد. یک روز سنجاب کوچولو درخت گردوی بزرگی پیدا کرد و تصمیم گرفت تا تمام گردو ها را جمع کند و با خودش به جنگل ببرد. سنجاب کوچولو کیسه اش را پر از گردوکرد، اما مجبور بود گردوی کمی با خودش بردارد، بنابراین سراغ خرسی رفت و از...

در یک روز بهاری که حیوانات مشغول کار و فعالیت بودند، شاپرک کوچولو دلش میخواست کاری انجام بده و کاری یاد بگیره.

شاپرک کوچولو پیش کفشدوزک رفت و کفش دوختن را یاد گرفت و سعی کرد. برای حیوانات کفش بدوزند. آنها تصمیم گرفتند برای هزار پا کفش بدوزند اما چون کفش های هزار پا زیاد بود، گلبرگ ها تموم شد.

داستان"شاپرک کوچولوی کفاش" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

در یک روز بهاری که حیوانات مشغول کار و فعالیت بودند، شاپرک کوچولو دلش میخواست کاری انجام بده و کاری یاد بگیره. شاپرک کوچولو پیش کفشدوزک رفت و کفش دوختن را یاد گرفت و سعی کرد. برای حیوانات کفش بدوزند. آنها تصمیم گرفتند برای هزار پا کفش بدوزند اما چون...

شادی پدربزرگ مهربانی داشت که مدتی برای دیدن آنها به خانه شادی آمده بود و هر روز پدربزرگ با او به پارک می رفت و بازی می کرد.

پدر بزرگ بعد از مدتی به خانه خود برگشت وشادی خیلی ناراحت و غمگین بود. او آن روز ناهار نخورد و زانوی غم بغل کرده بود و گوشه ایی نشسته بود. شادی عروسک خندانی داشت و تمام مدتی که شادی ناراحت بود عروسک لبخند به لب داشت.

داستان"عروسک خندان" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

شادی پدربزرگ مهربانی داشت که مدتی برای دیدن آنها به خانه شادی آمده بود و هر روز پدربزرگ با او به پارک می رفت و بازی می کرد. پدر بزرگ بعد از مدتی به خانه خود برگشت وشادی خیلی ناراحت و غمگین بود. او آن روز ناهار نخورد و زانوی غم بغل کرده بود و گوشه...

مادربزرگ مریم کوچولو داستانی از حضرت زهرا برای مریم گفت که ایشان در حضور مردی نابینا، پوشش حجاب خود را نگه داشتند. مادربزرگ یک چادر صورتی هم به مریم هدیه داد.

در این برنامه خانم نشیبا در مورد خصایص خوب مسلمانان و هچنین لزوم خوب لباس پوشیدن داستانی نقل می کنند، و اینکه الگوی دختران مسلمان{حضرت زهرا(س) }چگونه در همه جا حجاب خود را حفظ می کردند. داشتن حجاب برای خانم ها و آقایان هر دو باید مناسب باشد.این برنامه به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) تهیه شده است

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مادربزرگ مریم کوچولو داستانی از حضرت زهرا برای مریم گفت که ایشان در حضور مردی نابینا، پوشش حجاب خود را نگه داشتند. مادربزرگ یک چادر صورتی هم به مریم هدیه داد. در این برنامه خانم نشیبا در مورد خصایص خوب مسلمانان و هچنین لزوم خوب لباس پوشیدن داستانی...

توی یک دریای بزرگ و آبی ماهیهای زیادی با هم زندگی می کردند. یک شب ماهی ها دور هم جمع شده بودند و دریا حسابی شلوغ شده بود.

ماهی کوچولویی به سمت سطح آب شنا کرد و وقتی به روی آب رسید دید یک توپ بزرگ قشنگ توی آسمان است و همه دریا برق می زند. ماهی کوچولو به دوستانش گفت و همه ماهی ها با هم به سطح آب آمدند و عاشق ماه نو شدند.

داستان"مهتاب" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک دریای بزرگ و آبی ماهیهای زیادی با هم زندگی می کردند. یک شب ماهی ها دور هم جمع شده بودند و دریا حسابی شلوغ شده بود. ماهی کوچولویی به سمت سطح آب شنا کرد و وقتی به روی آب رسید دید یک توپ بزرگ قشنگ توی آسمان است و همه دریا برق می زند. ماهی کوچولو...

توی یک جنگل سبز و پر درخت خاله عنکبوت یک خانه محکم و تور توری بافته بود و با آرامش آنجا زندگی می کرد.

خاله عنکبوت یک تار برای پهن کردن لباس هاش تنید و لباس ها را پهن کرد. چند ساعت بعد خاله برای جمع کردن لباس ها آمد. ولی آفتاب رفته بود و خاله عنکبوت به دنبال اینکه چه کسی آفتاب را برده توی جنگل راه افتاد؟

داستان"مشکل خاله عنکبوته" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک جنگل سبز و پر درخت خاله عنکبوت یک خانه محکم و تور توری بافته بود و با آرامش آنجا زندگی می کرد. خاله عنکبوت یک تار برای پهن کردن لباس هاش تنید و لباس ها را پهن کرد. چند ساعت بعد خاله برای جمع کردن لباس ها آمد. ولی آفتاب رفته بود و خاله عنکبوت...

توی یک دشت بزرگ یک گله اسب با هم زندگی می کردند.

توی این گله یک کره اسب کوچک و لوسی بود که همیشه با همه قهر می کرد. کره اسب بد اخلاق همیشه هر چیزی را که می خواست به زور می گرفت و به همین خاطر همه او را طرد کرده بودند. این برنامه در فصل مدارس پخش شده است.

داستان"قهر بده" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک دشت بزرگ یک گله اسب با هم زندگی می کردند. توی این گله یک کره اسب کوچک و لوسی بود که همیشه با همه قهر می کرد. کره اسب بد اخلاق همیشه هر چیزی را که می خواست به زور می گرفت و به همین خاطر همه او را طرد کرده بودند. این برنامه در فصل مدارس پخش شده...

نسیم کوچولوی داستان ما تشت قرمزی را پر از آب کرده بود و چند قایق کاغذی را درست کرده بود و داخل آب انداخته بود. آب قطع شده بود و مادر نسیم کوچولو به او پیشنهاد داد تا آب تشت را داخل گلدان بریزد.

چند روز بعد نسیم کوچولو گلدان گلش را دید که پژمرده شده بود و شاخه ها و گل توی گلدان رو به پایین افتاده بود. نسیم خیلی ناراحت شد. مادر نسیم در مورد صرفه جویی و آب دادن به گل ها برای نسیم کوچولو توضیح داد.این برنامه در فصل پاییز پخش شده است.

داستان"قایق کاغذی" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

نسیم کوچولوی داستان ما تشت قرمزی را پر از آب کرده بود و چند قایق کاغذی را درست کرده بود و داخل آب انداخته بود. آب قطع شده بود و مادر نسیم کوچولو به او پیشنهاد داد تا آب تشت را داخل گلدان بریزد. چند روز بعد نسیم کوچولو گلدان گلش را دید که پژمرده شده...

مزرعه داستان ما کوچک بود و مرغ و خروس مزرعه تصمیم گرفته بودند به قشنگ ترین جای زمین بروند و همانجا خانه بسازند. حیوانات دیگر در مزرعه ماندند و اما خانم مرغه و آقا خروسه راهی شدند.

آنها رفتند تا به دریا رسیدند و تصمیم گرفتند تا کنار ساحل لانه بسازند، اما موج بزرگی آمد و حسابی آنها را خیس کرد. خانم مرغه که ترسید آب جوجه هایش را ببرد از ساختن لانه در آنجا منصرف شد و هر دو دوباره به راه افتادند تا به برکه رسیدند.

داستان"قشنگ ترین جای زمین" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مزرعه داستان ما کوچک بود و مرغ و خروس مزرعه تصمیم گرفته بودند به قشنگ ترین جای زمین بروند و همانجا خانه بسازند. حیوانات دیگر در مزرعه ماندند و اما خانم مرغه و آقا خروسه راهی شدند. آنها رفتند تا به دریا رسیدند و تصمیم گرفتند تا کنار ساحل لانه بسازند...

نزدیک جنگلی ،خانه یک پیرزن قرار داشت. پیرزن تنها بود و کسی را نداشت و روزها زیر درخت آلبالو نزدیک خانه اش می نشست و به صدای پرنده ها گو.ش می داد.

یک شب صدای شر شر بارون توی کلبه پیرزن پیچید. پیزرن بارون رو خیلی دوست داشت و از شنیدن صدای بارون خیلی خوشحال شد. همین موقع صدای در بلند شد. و کم کم صدای در هر چند دقیقه بلند میشدو حیوانات جنگل از دست بارون به خانه پیرزن پناه می بردند.

داستان"مهمون های ناخونده" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

نزدیک جنگلی ،خانه یک پیرزن قرار داشت. پیرزن تنها بود و کسی را نداشت و روزها زیر درخت آلبالو نزدیک خانه اش می نشست و به صدای پرنده ها گو.ش می داد. یک شب صدای شر شر بارون توی کلبه پیرزن پیچید. پیزرن بارون رو خیلی دوست داشت و از شنیدن صدای بارون خیلی...

قزل آلای کوچکی بود که توی دریاچه کوچکی زندگی می کرد. ماهی کوچولو با دیدن پرنده ها آرزو می کرد که کاش می توانست پرواز کند و هر بار برای امتحان کردن از آب بیرون می پرید.

اما هرچقدر که قزل آلا تلاش می کرد نمی توانست پرواز کند. یک روز صیادی به برکه آمد و چون ماهی کوچولو حواسش به اطرافش نبود، توی تور افتاد. اما این پایان کار نبود...

داستان"قزل آلای کوچک" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

قزل آلای کوچکی بود که توی دریاچه کوچکی زندگی می کرد. ماهی کوچولو با دیدن پرنده ها آرزو می کرد که کاش می توانست پرواز کند و هر بار برای امتحان کردن از آب بیرون می پرید. اما هرچقدر که قزل آلا تلاش می کرد نمی توانست پرواز کند. یک روز صیادی به برکه آمد...

توی جعبه کوچک مداد رنگی ها شش رنگ کنار هم قرار داشتند. آبی، قرمز، سبز، زرد، صورتی و نارنجی.

یک روز مداد رنگی ها تصمیم گرفتند که با هم نقاشی بکشند بنابراین همه با هم بیرون آمدند و دست بکار شدند تا نقاشی بکشند. اما نقاشی عجیب و غریب بود و انگار چیزی کم داشت.

داستان"مداد رنگی ها" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی جعبه کوچک مداد رنگی ها شش رنگ کنار هم قرار داشتند. آبی، قرمز، سبز، زرد، صورتی و نارنجی. یک روز مداد رنگی ها تصمیم گرفتند که با هم نقاشی بکشند بنابراین همه با هم بیرون آمدند و دست بکار شدند تا نقاشی بکشند. اما نقاشی عجیب و غریب بود و انگار چیزی...

شبنم کوچولو خانه خودشان را خیلی دوست داشت. هر روز صبح به پرنده ها دانه می داد و عصرها خانم های محله برای خواندن قران جمع می شدند.

یک روز پرنده ها برای خوردن آب و دانه به حیاط آنها نیامدند و بعد از ظهر هم خانم های محله خانه آنها جمع نشدند. شبنم خیلی ناراحت شد و فکر کرد که خانه آنها دیگر بهترین خانه دنیا نیست.

داستان"قشنگ ترین خانه دنیا" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

شبنم کوچولو خانه خودشان را خیلی دوست داشت. هر روز صبح به پرنده ها دانه می داد و عصرها خانم های محله برای خواندن قران جمع می شدند. یک روز پرنده ها برای خوردن آب و دانه به حیاط آنها نیامدند و بعد از ظهر هم خانم های محله خانه آنها جمع نشدند. شبنم خیلی...

محسن اسباب بازی های زیادی داشت ولی خیلی دوست داشت فقط خودش با ابساب بازی ها بازی کند.

یک روز دوست مادر محسن با پسر کوچکش به دیدن آنها آمدند. ناصر برای بازی به اتاق محسن آمد، اما محسن هیچ کدام از اسباب بازی هایش را به او نداد و ناصر ناراحت از اتاق بیرون آمد. مدتی بعد محسن و مادرش به دیدم مادر ناصر و ناصر رفتند.

داستان"فقط برای خودم" با اجرای خانوم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

محسن اسباب بازی های زیادی داشت ولی خیلی دوست داشت فقط خودش با ابساب بازی ها بازی کند. یک روز دوست مادر محسن با پسر کوچکش به دیدن آنها آمدند. ناصر برای بازی به اتاق محسن آمد، اما محسن هیچ کدام از اسباب بازی هایش را به او نداد و ناصر ناراحت از اتاق...

توی یک شب قشنگ و پر ستاره، مهتاب خانوم صدای گریه آرمان کوچولو رو می شنوه که برای پیدا کردن دوست دچار مشکل شده و داره گریه می کنه.

در این برنامه، خانم مریم نشیبا به نقل داستانی در مورد خجالتی بودن بچه ها و تلاش برای از بین بردن این خصلت با کمک داستان می کند. دوست یابی و جرات صحبت کردن با دیگران، مهارتی است که کودکان باید در سنین قبل از دبستان آن را به دست بیاورند.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک شب قشنگ و پر ستاره، مهتاب خانوم صدای گریه آرمان کوچولو رو می شنوه که برای پیدا کردن دوست دچار مشکل شده و داره گریه می کنه. در این برنامه، خانم مریم نشیبا به نقل داستانی در مورد خجالتی بودن بچه ها و تلاش برای از بین بردن این خصلت با کمک داستان...

یک شب توی آسمون ولوله به پا بود،همه ستاره ها می خواستند از اتفاقات زمین خبر دار بشوند، همین موقع یک ستاره کوچولو تصمیم گرفت که به زمین بره و خبرها رو برای بقیه ستاره ها بیاره و دوست تازه ایی برای ستاره ها پبدا کنه.

در این داستان خانم نشیبا به بیان داستانی جذاب می پردازد که نقش دوست و داشتن دوست و نظم و ترتیب را خاطر نشان می کند.این برنامه در ماه زمستان تهیه و تولید شده است

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

یک شب توی آسمون ولوله به پا بود،همه ستاره ها می خواستند از اتفاقات زمین خبر دار بشوند، همین موقع یک ستاره کوچولو تصمیم گرفت که به زمین بره و خبرها رو برای بقیه ستاره ها بیاره و دوست تازه ایی برای ستاره ها پبدا کنه. در این داستان خانم نشیبا به بیان...
با عرض سلام و روز خوش خدمت دوستان عزیز من می خوام برای دخترم کتاب انتخاب کنم اما واقعا نمی دونم چه کتابی مناسب کودک من هست. من سایت کتابک رو مشاهده کردم سایت خوبی هست برای هر کتاب توضیحاتی نوشته اما من باید توضیحات رو بخونم تا متوجه بشم چه کتابی...
موسسه فرزندان برتر یکی از قدیمی ترین موسسه ها در زمینه استعدادیابی و درمان کودکان است.  این موسسه با کوله باری از تجربه اقدام به برگزاری کارگاه مادر و کودک در یوسف آباد می کند. لیست کارگاه های مرتبط با مادر و کودک را می توانید در این صفحه مشاهده...

توی یک مزرعه قشنگ لابلای خوشه های گندم چند شاخه گل قشنگ روییده بود و یاسمن که به همر اه نسترن، خواهرش، توی مزرعه قدم می زدند تصمیم گرفت که اون شاخه گل زیبا رو بچینه و با خودش به خونه بیاره.

در این برنامه بچه ها به طبیعت و زندگی گیاهان در طبیعت توجه می کنند، و اینکه اگر گلی را از شاخه جدا کنند ادامه زندگی اون گل، بدون ریشه امکان پذیز نیست . خانم نشیبا این داستان زیبا را برای شما تعریف می کنند.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی یک مزرعه قشنگ لابلای خوشه های گندم چند شاخه گل قشنگ روییده بود و یاسمن که به همر اه نسترن، خواهرش، توی مزرعه قدم می زدند تصمیم گرفت که اون شاخه گل زیبا رو بچینه و با خودش به خونه بیاره. در این برنامه بچه ها به طبیعت و زندگی گیاهان در طبیعت توجه...

قاصدکی بود که به تازگی از شاخه اش جدا شده بود و دوست داشت همه چیز را ببیند و به جاهای دور سفر کند.

قاصدک که خسته شد کنار گل سرخی نشست و صدای گریه ایی شنید. گل سرخ دلش برای دوستانش تنگ شده بود و چون نمی توانست پیش آنها برود از قاصدک خواست تا پیغام او را ببرد اما قاصدک قبول نکرد و گفت که من دوست دارم فقط برای گردش بروم و پیغام کسی را هم نمی رسانم.

داستان"قاصدک مغرور" با اجرای خانم مریم نشیبا د رصثدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

قاصدکی بود که به تازگی از شاخه اش جدا شده بود و دوست داشت همه چیز را ببیند و به جاهای دور سفر کند. قاصدک که خسته شد کنار گل سرخی نشست و صدای گریه ایی شنید. گل سرخ دلش برای دوستانش تنگ شده بود و چون نمی توانست پیش آنها برود از قاصدک خواست تا پیغام او...

توی دید و بازدید عید زنبور کوچولو با پدر و مادرش به عید دیدنی رفتند. زنبور کوچولو خیلی شیرینی خورد و دل درد گرفت.

مادر زنبور کوچولو که دید اون نمی تواند راه برود به او گفت تا خانه باید پیاده راه بروی تا غذایت هضم بشود و دل دردت بهتر شود. توی راه سنجاقک را دید که بالش گلی شده بود و نمی توانست پرواز کند.داستان"زنبور کوچولو" با اجرای خانم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تولید شده است.این برنامه به مناسبت عید نوروز تهیه شده است

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی دید و بازدید عید زنبور کوچولو با پدر و مادرش به عید دیدنی رفتند. زنبور کوچولو خیلی شیرینی خورد و دل درد گرفت. مادر زنبور کوچولو که دید اون نمی تواند راه برود به او گفت تا خانه باید پیاده راه بروی تا غذایت هضم بشود و دل دردت بهتر شود. توی راه...

دختری به نام سحر با خانواده اش توی یک شهر کوچک زندگی می کرد. سحر یک خواهر و دو برادر بزرگتر داشت. روز تولد مادر سحر نزدیک می شد و بچه ها تصمیم گرفتند برای مادر هدیه بخرند.

در این برنامه شب به خیر کوچولو که خانم نشیبا برای شما تعریف می کنه، بچه ها به ارزش معنوی هدیه ها توجه می کنند. و اینکه فقط با پول نمیشه دل کسی رو شاد کرد. سحر در این داستان قشنگترین دسته گل جهان رو برای مادرش نقاشی کشید.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

دختری به نام سحر با خانواده اش توی یک شهر کوچک زندگی می کرد. سحر یک خواهر و دو برادر بزرگتر داشت. روز تولد مادر سحر نزدیک می شد و بچه ها تصمیم گرفتند برای مادر هدیه بخرند. در این برنامه شب به خیر کوچولو که خانم نشیبا برای شما تعریف می کنه، بچه ها به...

توی جنگل بزرگی سنجابی با بچه کوچکش زندگی می کرد. بچه سنجاب یک روز از لانه بیرون آمد و توی جنگل به راه افتاد.

توی جنگل سنجاب کوچولو به خرس و به فیل رسید و از اینکه آنها او را بچه سنجاب و یا سنجاب کوچولو صدا کردند، خیلی ناراحت شد. اما فیل مهربان بچه سنجاب را روی پشتش گذاشت و توی جنگل چرخاند.

داستان"سنجاب کوچولو" با اجرای مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

توی جنگل بزرگی سنجابی با بچه کوچکش زندگی می کرد. بچه سنجاب یک روز از لانه بیرون آمد و توی جنگل به راه افتاد. توی جنگل سنجاب کوچولو به خرس و به فیل رسید و از اینکه آنها او را بچه سنجاب و یا سنجاب کوچولو صدا کردند، خیلی ناراحت شد. اما فیل مهربان بچه...
همیشه آموزش ریاضیات بحثی انتزاعی بوده است و بایستی کودک در ذهن خود مسائل را حل کند مثل داستان پرتقال فروش اما استفاده از مولفه های طبیعی مثل بلوط و برگ واقعا برای کودکان لذت بخش است.  
کاردستی نقاشی روی برگ های درختان
در این کاردستی شما روش رنگ آمیزی برگ ها از طرق مختلف را مشاهده می کنید. 
آموزش کار با اعداد از طریق بازی با درب نوشایه
آموزش اعداد با رنگ کردن شماره ها و تاس 
به‌نام خدا. خدای خوب و مهربونی که شما گل‌گلیا رو خیلی دوست داره. سلام به روی ماهتون. بچه‌ها همۀ شما اسم روباه رو شنیدید. بعضی از شما هم روباه‌ها رو توی باغ‌وحش‌ها یا توی تلویزیون دیدید. روباه هم مثل بقیۀ حیواناته و مثل خیلی از اونا باید شکار بکنه تا...

یک درخت نارگیل و یک درخت فندق کنار هم بودند، یک روز یک فندق و یک نارگیل از درخت افتادند و قل خوردند تا بهم رسیدند.

نارگیل فکر می کرد که فندق یک نارگیل کوچک است و فندق هم فکر می کرد که نارگیل یک فندق بزرگ است. همان موقع یک گردو سر و صدای آنها را شنید و برای میانجی گری به کمک آنها آمد.

داستان"فندق و نارگیل" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

یک درخت نارگیل و یک درخت فندق کنار هم بودند، یک روز یک فندق و یک نارگیل از درخت افتادند و قل خوردند تا بهم رسیدند. نارگیل فکر می کرد که فندق یک نارگیل کوچک است و فندق هم فکر می کرد که نارگیل یک فندق بزرگ است. همان موقع یک گردو سر و صدای آنها را شنید...

مریم کوچولو دختر خیلی خوب و با ادبی بود. اما یه عادت بدی داشت و آن هم تند غذا خوردن بود. مریم و خانواده اش به مهمانی دعوت شده بودند.

مریم کوچولو توی مهمانی فراموش کرد که آرام غذا بخورد و خیلی دور بشقابش غذا ریخت. شام مریم که تمام شد تازه متوجه اشتباهش شد و غذا ها را از روی زمین جمع کرد و دستهایش را شست.

داستان"غذا خوردن مریم کوچولو" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

مریم کوچولو دختر خیلی خوب و با ادبی بود. اما یه عادت بدی داشت و آن هم تند غذا خوردن بود. مریم و خانواده اش به مهمانی دعوت شده بودند. مریم کوچولو توی مهمانی فراموش کرد که آرام غذا بخورد و خیلی دور بشقابش غذا ریخت. شام مریم که تمام شد تازه متوجه...

صندوق کهنه و قدیمی ایی گوشه جنگل افتاده بود، همه حیوانات به وجود صندوق عادت کرده بودند. یک روز خرگوش کوچکی کلید طلایی پیدا کرد و به سراغ حیوانات رفت و به دنبال صاحب کلید گشت.

خرگوش بین حیوانات رفت و تمام جنگل را به دنبال صاحب کلید جستجو کرد، تا اینکه یکی از حیوانات به خرگوش گفت که این کلید قدیمی او را یاد صندوق قدیمی جنگل می اندازد و حیوانات با هم به سراغ صندوق رفتند. کلید در صندوق را باز کرد و همه دیدند داخل صندوق خالی است. اما برای تشکر از زحمت خرگوش کلید و صندوق را به او دادند.

شب بخیر کوچولو با اجرای خانم مریم نشیبا در صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و تولید شده است.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

صندوق کهنه و قدیمی ایی گوشه جنگل افتاده بود، همه حیوانات به وجود صندوق عادت کرده بودند. یک روز خرگوش کوچکی کلید طلایی پیدا کرد و به سراغ حیوانات رفت و به دنبال صاحب کلید گشت. خرگوش بین حیوانات رفت و تمام جنگل را به دنبال صاحب کلید جستجو کرد، تا...

یک روز مادر فریماه و علیرضا بچه ها رو برای عید دیدنی خونه مادر و پدربزرگ بردند. پدربزرگ و مادربزرگ گوسفد چاق و چله ایی برای قربانی کردن تهیه کرده بودند و بچه ها برای پخش گوشت نذری به اونها کمک کردند.

در این برنامه خانم مریم نشیبا به اهمیت صله رحم و دید و بازدید در اعیاد، در قالب یک داستان شیرین کودکانه اشاره می کنند و با نشان دادن خوشحالی پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها از دیدار فرزندان و نوه هایشان سعی در زنده نگه داشتن این صفت نیکو را دارند.این برنامه در روز عید سعید قربان تهیه و تولید شده است

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

یک روز مادر فریماه و علیرضا بچه ها رو برای عید دیدنی خونه مادر و پدربزرگ بردند. پدربزرگ و مادربزرگ گوسفد چاق و چله ایی برای قربانی کردن تهیه کرده بودند و بچه ها برای پخش گوشت نذری به اونها کمک کردند. در این برنامه خانم مریم نشیبا به اهمیت صله رحم و...

زهرا کوچولو توی ماه محرم با مادرش به مسجد به کودکی که تشنه اش شده بود و از مادرش آب می خواست، آب میده. زهرا دوباره با یک پارچ آب بین عزاداران توی مسجد می چرخه و به همه آب میده و خیلی خوشحال میشه که تونسته توی عزاداری ها کمک کنه.

در این برنامه خانم نشیبا با نقل داستانی کودکان را با حال و هوای محرم و عزاداری برای سومین امام شیعیان، امام حسین علیه السلام آشنا می کنند.

این قصه از سری قصه های صوتی شب بخیر کوچولو با صدای زیبای مریم نشیبا است. برای گوش دادن به قصه های صوتی بیشتری از مریم نشیبا می توانید روی تگ مریم نشیبا در پائین این مطلب کلیک کنید.

زهرا کوچولو توی ماه محرم با مادرش به مسجد به کودکی که تشنه اش شده بود و از مادرش آب می خواست، آب میده. زهرا دوباره با یک پارچ آب بین عزاداران توی مسجد می چرخه و به همه آب میده و خیلی خوشحال میشه که تونسته توی عزاداری ها کمک کنه. در این برنامه خانم...
کار در منزل، پخت غذا با کودکانتان در منزل
یکی از جذاب ترین کارهایی که در منزل می توانید با کودک خود انجام دهید پخت غذا هست. از او بخواهید غذاهای مورد علاقه خود را درست کند. قطعا او هرچه خود درست کند اشتیاق بیشتری به خوردن آن خواهد داشت. در این پست نیز یک روش پخت کیک با کودک در منزل را به...
کاردستی های جالب با وسائل دور ریختنی
اگر می خواهید کودکان شما نسبت به محیط زیست اطراف پر توجه باشند، به آن ها آموزش هایی درباره وسایل مفید و غیرمفید بدهید. یکی از این آموزش ها ساخت کاردستی با وسایل دورریختنی است.      
ساخت کاردستی درخت با تخم کتان
این کاردستی از جذاب ترین و آسان ترین کاردستی ها برای کودکان است. رنگ آمیزی تخمه ها، برش کاغذ و چسباندن آن ها از جذابیت های این کاردستی ساده است. اما اگر به دنبال کاردستی های بیشتر با تخم کتان رنگی هستید به صفحه ساخت کاردستی با تخم کتان مراجعه کنید...

صفحه‌ها

اطلاعات تماس:

.۴۴۳۷۶۸۱۹ .۰۹۱۲۴۲۵۰۱۴۲