داستان کودکانه نرم نرمو و نیوشا - قسمت اول

یه روزی نیوشا و مادرش با تکه های پارچه و پنبه یه عروسک 

ساده

نرم

توپولی

چند رنگ

و

وصله پینه ای

درست میکنند

 

این عروسک انقدر نرم و دوست داشتنی بود که نیوشا اسمش رو میذاره نرم نرمو

نرم نرمو حالا نزدیک ترین و همراه ترین دوست نیوشا کوچولو ه

 

نیوشا شب ها براش قصه میگه

  • بز بز قندی
  • خروس زری پیرهن پری
  • کدو قل قله زن

 

روزها بهش غذا میده

  • شیر
  • سوپ
  • برنج
  • خورشت

 

هرجا میره با خودش میبرتش

  • مغازه
  • پارک
  • مهدکودک

 

هر موقع خوشحال بود باهاش می خندید

هر موقع ناراحت بود بغلش میکرد

با هم می خوابیدن، بیدار می شدن

با هم کاردستی درست می کردن

با هم اتاق نیوشا رو تمیز می گردن

 

خلاصه براتون نگم که نیوشا چقدر نرم نرمو رو دوست داشت

 

ماه ها از این داستان می گذره و هر روز نیوشا بیشتر از قبل نرم نرمو رو دوست داره

یه شب نیوشا آرزو می کنه ای کاش نرم نرمو واقعا زنده بود

میتونست باهاش حرف بزنه

میتونست باهم بازی های دو نفره انجام بدن

میتونست بهش غذا بده

عین یه بچه کوچولو

 

صبح که میشه نیوشا نرم نرمو رو تو بغلش پیدا نمی کنه

هرچی رو تخت رو می گرده میبینه نرم نرمو نیست

خوب که می گرده میبینه عروسک خوشگلش افتاده زیر تخت

مثل هر روز برش میداره و با هم میرن که سر میز صبحانه که صبحونه بخورن

 

اما از امروز صبح نیوشا وقتی نرم نرمو رو بغل می کنه

احساس می کنه اونم انگاری بغلش کرد

وقتی بهش نگاه می کرد انگار اونم داشت بهش نگاه می کرد

خیلی براش عجیب شده بود اما نرم نرمو هنوز بهترین دوست نیوشا بود

بهتر از روزهای قبل

 

حالا فردا شب براتون قسمت دوم نرم نرمو و نیوشا رو میگم

لطفا امتیاز خود به این مطلب را ثبت کنید:
میانگین امتیازها (۱ vote)

افزودن دیدگاه جدید

کاربر گرامی شماره تماس، ایمیل شما به هیچ عنوان روی وب سایت رادیوکودک نمایش داده نخواهد شد. اگر می خواهید نام شما نیز بصورت عمومی نمایش داده نشود از عبارت "ناشناس" استفاده نمائید. برای مشاهده بازخوردهای بیشتر در این قسمت کلیک کنید.
پرسش و پاسخ

اطلاعات تماس:

.۷۷۱۹۱۶۵۹ .۷۷۱۸۹۶۲۴

اپلیکیشن را نصب کنید