رادیو کودک

در این سرویس شما می توانید به دریایی از پادکست در زمینه های کودک، تغذیه، خانواده و سلامتی، داستان های صوتی، بازی های رایگان و ... دسترسی داشته باشید.

توضیحات بیشترتوضیحات کمتر
قصه-صوتی-کار-نادرست-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
آرمان پسر خوبی بود اما یه اخلاق بدی داشت اونم این بود که بدون اجازه با وسایل دیگران بازی می کرد. مثلا تلفن همراه و کنترل تلویزیون و ... آرمان یک روز با پدر ومادرو دایی اش و پسر دایی اش به پارک رفته بود. پدر آرمان دوربین داشت و مشغول عکس گرفتن با...
قصه-صوتی-پرواز-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
علی کوچولوی داستان ما خیلی پرواز کردن را دوست داشت. علی کوچولو همیشه آرزو می کرد کاش می توانست پرواز کند و همیشه خودش را روی ابرها تصور می کرد و دلش می خواست مثل پرنده ها باشد. یک روز یک تکه ابر بزرگ توی آسمان دید. ایر تا پنجره علی کوچولو پایین آمد...
قصه-صوتی-آش-نذری-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
علی کوچولو با صدای مادر بیدار شد و نگاه کرد و دید خونه حسابی شلوغ شده و مادر مشغول انجام کارهاست. مادر به علی کوچولو گفت که علی باید حسابی به او کمک کند تا از پس کارها بر بیاد. علی خیلی عجله داشت که کاسه های آش را برای همسایه ها ببرد و تند و تند از...
قصه-صوتی-کمک-به-هم-کلاسی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
سارا و مریم هم کلاسی بودند وتازه مشغول یاد گرفتن خواندن و نوشتن بودند. مریم مریض شده بود و نمی توانست به مدرسه برود تا به درس هایش برسد. اما مینا برای کمک به او به خانه آنها آمد. داستان"کمک به هم کلاسی" با اجرای خانم مریم نشیبا در صدا و سیمای جمهوری...
قصه-صوتی-ثواب-بزرگ-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
زهرا کوچولو با پدر ومادر و پدر بزرگ و مادر بزرگش در یک خانه زندگی می کردند. مادر زهرا هر روز برای پدربزرگ ومادربزرگ صبحانه آماده می کرد و ناهار و شام برایشان تدارک می دید و کارهای آن ها را انجام می داد. مادر زهرا برای زهرا توضیح داد که چرا باید به...
قصه-صوتی-ماست-شیرین-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
یک کاسه ماست شیرین توی خانه ایی و در گوشه آشپزخانه ای بود، تا اینکه گربه ایی بو کشید و سراغ ماست آمد. کاسه ماست به گربه اجازه نداد کمی ماست بخورد وگفت من شیرین ترین ماست دنیا هستم. اردک و گنجشکی هم برای رفع خستگی سراغ ماست آمدند، اما کاسه ماست به آن...
قصه-صوتی-سه-دوست-خوب-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
سنجاب کوچولویی بود که در باغی با موش کوری زندگی می کردند. این دو دوست های خوبی برای هم بودند. موش کوچولو هر روز مشغول کندن چاله می شد و خاک ها را توی باغ می ریخت و این موضوع صاحب باغ را ناراحت می کرد. سنجاب یک روز دید که صاحب باغ در حال گذاشتن چند...
سلام بر مادر و پدرهای عزیز من دنبال یه مشاور یا روانشناس کودک در جنوب تهران حوالی میدان قزوین می گردم. من در حوالی میدان قزوین تهران سکونت دارم و برای مشکلات جدی ای که پسرم پیدا کرده است. پسر من اخیرا با رفتن به مدرسه خیلی دچار مشکلات متعدد مثل شب...
قصه-صوتی-قصه-مار-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
یک مار کوچولو بود که به تازگی از تخم بیرون آمده بود. مار کوچولو به اطرافش نگاه کرد و با خودش گفت اینجا چقدر قشنگه! مار کوچولو مشغول گشت و گذار توی جنگل شد و حیوانات درخت ها و چمن ها را دید. تا اینکه به برکه ای رسید و عکس خودش را در آب دید. با خودش...
قصه-صوتی-قرقره-مادر-بزرگ-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
پدرام و پیروز دو برادری بودند که بیشتر وقتشان را با مادر بزرگ فخری می گذراندند. مادر بزرگ مشغول خیاطی بود و می خواست برای نوه هایش دو تا پیرهن زیبا بدوزد. مادر بزرگ خسته شد و کنار چرخ خیاطی خوابش برد. گربه کوچولویی قرقره را برداشت و مشغول بازی شد،...
قصه-صوتی-شعله-بخاری-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
لیلا در فصل زمستان لباس های کمی می پوشید و گاهی در و پنجره را باز می کرد. پدر و مادر لیلا همیشه به او توصیه می کردند که لباس بیشتری بپوشد و شعله بخاری را کم کند، اما لیلا گوش نمی داد و حسابی گاز را هدر می داد. تا اینکه خاله ی لیلا از روستایی که در...
قصه-صوتی-ماه-مال-همه-است-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
مهدی کوچولو با پدر ومادرش در روستایی زندگی می کرد. مهدی کوچولو خواهر و برادری نداشت. مهدی هر روز با پدرش گوسفندها را برای چرا به دشت می برد. یک شب مهدی کوچولو چشمش به ماه گرد و بزرگ افتاد و دلش خواست که ماه را برای خودش بردارد تا دیگر تنها نباشد....
قصه-صوتی-ستاره-ایی-که-نمی-خوابید-با-صدای-مریم-نشیبا
ماه توی آسمان نشسته بود و ستاره ها دورش جمع شده بودند. ماه قرار بود که داستان تعریف کنه تا ستاره ها بخوابند. ماه داستانش را تعریف کرد و همه ستاره ها خوابیدند بجز ستاره کوچولو. ستاره کوچولو خوابش نمی برد. ماه برای ستاره کوچولو لالایی خواند اما فایده...
قصه-صوتی-سوال-گنجشک-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
جنگل سبز آروم و سرسبز بود. موش کوچولو و گنجشک کوچولو دو دوست بودند که هر روز با هم بازی می کردند. یک روز که موش موشک با گنجشک کوچولو حسابی بازی کرده بود تشنه شون شد و هر دو برای خوردن آب به کنار برکه رفتند. دو تا دوست آب خوردند و توی آب به عکس...
قصه-صوتی-سوسک-کوچولوی-خال-خالی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
سوسک کوچولویی بود که روی بدنش یک خال بزرگ داشت و به همین دلیل همه اون رو خال خالی صدا می کردند. یک شب خال خالی توی آسمان ماه را دید و از دیدنش خیلی خوشحال شد و آرزو کرد که خودش یک ماه داشته باشد که یکهو چشمش افتاد به خال روی پشتش. خال خالی خیلی...
قصه-صوتی-سوسک-کوچولوی-خال-خالی-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
سوسک کوچولویی بود که روی بدنش یک خال بزرگ داشت و به همین دلیل همه اون رو خال خالی صدا می کردند. یک شب خال خالی توی آسمان ماه را دید و از دیدنش خیلی خوشحال شد و آرزو کرد که خودش یک ماه داشته باشد که یکهو چشمش افتاد به خال روی پشتش. خال خالی خیلی...
قصه-صوتی-بچه-گربه-کنجکاو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
لاک پشتی در گودال آبی در یک باغ زندگی می کرد. در کنار این گودال ،بچه گربه بازیگوشی هم زندگی می کرد. لاک پشت هر روز توی باغ قدم می زد. یک روز بچه گربه کنجکاو لاک پشت را دید و خیلی تعجب کرد. بچه گربه می خواست با لاک پشت بازی کند اما لاک پشت سرش را...
قصه-صوتی-کی-من-و-صدای-می-کنه؟-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
توی یک مزرعه بزرگ ده تا جوجه با پدر ومادرشون یعنی خانم مرغه و آقا خروسه زندگی می کردند. یک روز جوجه ها صدای خانم مرغه را شنیدند و پیش مادرشان رفتند اما خانم مرغه بی خبر ا زهمه جا تعجب کرد و گفت :من شما را صدا نکردم بعد صدای آقا خروسه را شنیدند و پیش...
قصه-صوتی-مسافرت-با-صدای-مریم-نشیبا
مریم نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
رویا کوچولو خیلی منتظر رسیدن عید نوروز بود چون رویا دوست داشت به سفر برود. رویا دوست داشت به شیراز و خانه عمه اش برود. عمه رویا یک دختر داشت که هم سن و سال رویا بود. رویا به پدر و مادرش گفت که دوست دارد به شیراز و دیدن عمه اش بروند اما فهمید که قرار...
قصه-صوتی-عیدی-برای-مریم-کوچولو-با-صدای-مریم-نشیبا
۰۰:۰۰
۰۰:۰۰
مریم کوچولو با مشاهده عبادت های مادر و پدرش در ماه رمضان و با دیدن سفره های افطاری و سحری خیلی دوست داشت که روزه بگیرد. مریم از مادرش خواست که به او اجازه بدهد که روزه بگیرد. مادر وقت سحری مریم را بیدار می کرد و به او اجازه داد که روزه کله گنجشکی...

صفحه‌ها

تازه ها