اطلاعات تماس:

.۴۴۳۷۶۸۱۹ .۰۹۱۲۴۲۵۰۱۴۲

من یکی از دوست‌های عسل، یعنی همان بچه خرسه هستم. من هم دیگر بچه آدم نیستم، من تازگی یک بچه گربه شده...
آموختن روش‌های محافظت از خود، شاید مهمترین کاری باشد که والدین برای فرزندانشان انجام می‌دهند؛ حتی...
داستان کوتاه کودکانه درباره طبیعت - قسمت اول
ترنج دختری ۷ ساله است که با پدر و مادرش در شمال ایران و در شهر انزلی زندگی میکند. ترنج خیلی شهرش را...
کتاب های قصه کودکی ای که در این مطلب معرفی می شوند همگی یا چندجلدی هستند یا شامل چندین داستان در یک...

کتاب قصه های کم کم

کتاب قصه های نم نم شامل ۱۳ فصل با داستان های کوتاه همراه با تصویر است، این کتاب با دو شخصیت "کم اول" و "کم دوم" داستان خود را روایت می کند، داستان مربوطه برای کودکان تا ۵ سال جذابیت های خاص خود را دارد. داستان های کودکان لزوما نباید مسائل تربیتی و ادبی را در برداشته باشند، بهتر است با آموزش های غیر مستقیم کودکان را با محیط اطراف آشنا کنند داستان های کم کم دقیقا همین روش انتقال مفاهیم را برای کودکان مد نظر دارد. کتاب کم کم توسط انتشارات نبات منتشر شده است.

قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: دام دام دام.. بوم بوم بوم.. پت پت پت.. خرگوش کوچولو رفت خوابید. داشت خوابش می برد که یکهو همه جا لرزید: دام ... دام... دام... خرگوش کوچولو چشم هایش را باز کرد. مادرش ! فیل رفته لب رودخانه آب بخورد. خرگوش کوچولو دوباره خوابید. کمی که گذشت...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: بفش قرمز سبز مداد رنگی ها می خواستند بروند مدرسه. به جامدادی گفتند: می شود ما را ببری مدرسه؟ جامدادی گفت: ای به چشم! اما هم دیگر را هل ندهید. یکی یکی صدایتان می کنم، بپرید بالا. جامدادی گفت: مداد سبز! مداد سبز فوری قِل خورد رفت جلو. پرید...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: گوشواره قرمزی آقا گرگه پشت درخت قایم شده بود. سبد خانم داشت از بازار می آمد. نزدیک که شد، آقا گرگه یواش از پشت درخت گفت: سلام خانم قزی، گوشواره قرمزی.. سبد از ترس جیغ کشید و گفت: برو، من می دانم تو گرگی! نه گوشت دارم، نه خرگوش. من فقط...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: چُماله خانم چُماله خانم یک دامن بود. چروک پروک افتاده بود گوشه ی کمد. چماله خانوم نوی نو بود. اما گم شده بود. هیچ کس پیدایش نمی کرد. دلش می خواست پیدا شود. صاف شود، اتو شود. پوشیده شود. برود مهمانی. یک روز داد زد: من اینجام! گوشه ی کمد، کمک...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: خرطومی که فیل نداشت فیل کوچولو داشت بازی می کرد. تشنه اش شد. رفت لب رودخانه آب بخورد. خرطومش را کرد توی رودخانه. هر چی هورت کشید. هر چی میک زد، هیچی آب نیامد توی خرطومش. فهمید خرطومش گیر کرده! دست زد به خرطومش. دید یک سیب تویش گیر کرده. داد...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: من را می بافی؟ جوراب پشمی سوراخ شده بود. توش برف می رفت. از سرما می لرزید. رفت پیش میل بافتنی. هاپیشته عطسه کرد و گفت: از سرما یخ زدم. سوراخ من را می بافی؟ میل بافتنی گفت: باشه می بافم. اما پشم ندارم. جوراب پشمی رفت پیش آقا شتره و گفت: یه...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: آب کواک دانه کواک پسر یک اردک خیرد. پسر می خواست به اردک حرف زدن یاد بدهد. یک کاسه آب آورد. آن را گذاشت جلوی اردک و گفت: آب! بگو آب! اردکه نگفت آب. گفت: کواک! پسر گفت: آااااااب! اردکه یک قلپ آب خورد و گفت: کوااااااک! پسر دانه آورد. دانه ها...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: گاو خلبان یک گاو بود که می خواست خلبان بشود. وقتی دوستانش خبردار شدند، هواپیما می شویم. آن وقت مگس ها جمع شدند و برای دوست شان یک هواپیما شدند. گاو هم کلاه خلبانی را روی سرش گذاشت و سوار هواپیما شد. هواپیما پرواز کرد و به آسمان رفت. گاو...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: گاو و مورچه یک روز، یک مورچه با یک گاو دوست شد. گاو گفت: حالا که با هم دوست شدیم، یک روز، تو به من غذا بده! یک روز هم من به تو غذا می دهم. مورچه قبول کرد. گاو گفت: غذای امروز با من. بعد هم رفت و یک سطل پر از غذا آورد. مورچه یک ذره خورد و...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: قطار رنگی رنگی ما یک قابلمه ی قرمز داریم. امروز او ماشین من شد. سوارش شدم. از این سر اتاق تا آن سر اتاق رفتیم. با هیچی تصادف نکردیم. یکدفعه صدای زینگ زینگ زنگ آمد. بچه ی طبقه بالائی بود. گفت: "من هم بازی؟" گفتم: باشد. یک قابلمه ی زرد برایش...
قصه-کودکانه-قصه-های-کم-کم
کم اول: پُلِ آشتی یک روز بچه قورباغه با مادرش دعوا کرد. مامان قورباغه گفت: قهر، قهر، قهر! از جلوی چشمم دور شو! بچه قورباغه از مادرش دور شد. خیلی دور شد. یک مرتبه، یک پُل پیدا کرد! پل را برداشت و به خانه برد. بچه قورباغه می خواست با مادرش آشتی کند....
کم اول: دام دام دام.. بوم بوم بوم.. پت پت پت.. خرگوش کوچولو رفت خوابید. داشت خوابش می برد که یکهو همه جا لرزید: «دام ... دام... دام...» خرگوش کوچولو چشم هایش را باز کرد. مادرش ! فیل رفته لب رودخانه آب بخورد.» خرگوش کوچولو دوباره خوابید. کمی که گذشت...
کم اول: گوشواره قرمزی آقا گرگه پشت درخت قایم شده بود. سبد خانم داشت از بازار می آمد. نزدیک که شد، آقا گرگه یواش از پشت درخت گفت: «سلام خانم قزی، گوشواره قرمزی..» سبد از ترس جیغ کشید و گفت: «برو، من می دانم تو گرگی! نه گوشت دارم، نه خرگوش. من فقط...

اطلاعات تماس:

.۴۴۳۷۶۸۱۹ .۰۹۱۲۴۲۵۰۱۴۲