آموختن روش‌های محافظت از خود، شاید مهمترین کاری باشد که والدین برای فرزندانشان انجام می‌دهند؛ حتی...
در این مطلب بصورت خاص منظوره فقط عکس و تصاویر کودک و نوزاد بصورت سیاه و سفید بارگذاری شده اند...
ویدئو کاردستی کتاب با مقوا برای کودکان پیش دبستانی 3
برای درست کردن کاردستی کتاب یا این کتاب های مینیاتوری دوست داشتنی به یک برگه ی آچار، یک ورق رنگی یا...
عکاسی از نوراد در منزل
در این صفحه شما لیستی از تصاویر مرتبط با عکاسی از نوزاد در منزل به همراه مادر، پدر و خانواده را...
داستان کوتاه کودکانه درباره طبیعت - قسمت اول

داستان کوتاه کودکانه درباره طبیعت - قسمت اول

ترنج دختری ۷ ساله است که با پدر و مادرش در شمال ایران و در شهر انزلی زندگی میکند. ترنج خیلی شهرش را دوست دارد. گاهی اوقات آخر هفته هایی که پدر و مادرش تعطیل هستند، همراه هم به تالاب انرلی میروند و تعطیلات خود را در طبیعت زیبای انزلی میگذرانند. روزی از روزهای آخر تابستان ترنج با پدر و مادرش به تالاب انزلی رقته بودند. ترنج داشت در نزدیکی پدر و مادرش بازی میکرد و پرنده ها را نگاه میکرد که ناگهان یک پرنده ی کوچولو شبیه اردک دید که یک خط سفید بالای چشمش داشت، انگار که ابروهای سفیدی داشته باشد. پرنده کوچولو به نظر خوشحال می رسید و ترنج با خودش فکر کرد حتما پرنده کوچولوی ابرو سفید هم با خانواده اش برای تفریح به تالاب آمده اند. خیلی آرام به سمت پرنده رفت و با فاصله روی زمین نشست و او را نگاه کرد. پرنده با بازیگوشی آن اطراف راه میرفت و با کنجکاوی به همه جا نگاه میکرد

والی و عروس دریایی

ماهی کوچک از والی پرسید: سلام والی، چه اتفاقی برای تو افتاده به نظر بی حال و بی رمق هستی؟

والی گفت: امروز برای ناهار من چند عروس دریایی خوردم، یکی از عروس های دریایی توی گلوی من گیر کرده نمی تونم نفس بکشم

همینجوری که والی هر لحظه بی حال تر می شد و سخت تر نفس می کشید ماهی کوچک وارد دهان او شد و دید عروس دریایی در گلوی والی گیر کرده و راه تنفس او را بسته

ماهی کوچک به عروس دریایی گفت: سلام عروس دریایی، تو در گلوی دوست من، والی گیر کردی، اون نمی تونه نفس بکشه و داره از حال می ره، میشه از دهانش خارج بشی تا اون بتونه بهتر نفس بکشه.

عروس دریایی چیزی نگفت

ماهی کوچک با صدای بلندتر فریاد زد، میشه از دهانش خارج بشی تا اون بتونه بهتر نفس بکشه

دوباره جوابی از عروس دریایی نیومد

ماهی کوچک با خودش گفت: نکنه عروس دریایی هم بی هوش شده باشه، چند باری خودش رو محکم به بدن عروس دریایی زد تا شاید بیدار شود اما انگار عروس دریایی مرده بود.

ماهی کوچک با خودش گفت: حتما عروس دریایی مرده است من باید بقیه ماهی ها رو خبر کنم تا با کمک همدیگر عروس دریایی را از گلوی والی خارج کنند.

ماهی از دهان والی خارج شد و با فریاد گفت: یک عروس دریایی در راه گلوی والی گیر کرده، عروس دریایی مرده، هرکسی دوست داره بیاد کمک کنه عروس دریایی را از دهان والی خارج کنیم.

به جز چندتایی، بقیه ماهی ها وارد دهان والی شدند و با فشار عروس دریایی مرده را از دهان والی خارج کردند، متاسفانه دو تا از ماهی های کوچک در بدن عروس دریایی گیر کردند به زحمت ماهی های دیگر توانستند آنها را نجات دهند.

ماهی کوچک دم گوش والی رفت و با صدای بلند گفت: والی، دوست من، بلند شو عروس دریایی در گلوی تو گیر کرده بود، ما همه اون رو بیرون آوردیم، پاشو ببین چه عروس دریایی بزرگی در گلوی تو گیر کرده بود.

والی کم کم چشم هایش را باز کرد و متوجه شد که می تواند راحت نفس بکشد، از ماهی های کوچک تشکر کرد و به عروس دریایی با تعجب تمام نگاهی انداخت و به ماهی کوچک روی کرد و گفت:

این عروس دریایی نیست، این پلاستیک است، انسان ها پلاستیک ها را ساخته و پس از مصرفشون در دریاها رها می کنند. این پلاستیک ها در آب شبیه عروس دریایی هستند و من به اشتباه آن را خوردم.

از آن پس والی سعی می کرد به موجودات دیگر یاد بدهند پلاستیک چیست و چرا نباید آن ها را بخورند، والی از اون به بعد هرچه پلاستیک در دریا می دید را جمع کرده و زیر خاک دریاها دفن کند، اما انسان ها خیلی بیشتر از تلاش والی در دریاها و اقیانوس ها پلاستیک رها می کنند.

سوالاتی که می توانید با کودک خود به آنها پاسخ دهید.

  • کدام یک از تصاویر پائین عروس دریایی و کدامیک مشمپاست؟
  • روزانه در تهران به ازای هر نفر چقدر مشمپا تولید می شود؟
  • آیا راهی برای پاکسازی دریاها و اقیانوس ها از پلاستیک دارید؟
  • برخی از زباله های پلاستیکی وارد دریا می شوند، باقی زباله های پلاستیکی کجا رها می شوند؟
  • زباله های پلاستیکی دریایی چگونه به دیگر موجودات آسیب می رسانند؟ برای پاسخ به این سوال می توانید این تصاویر را مشاهده نمائید. صفحه تصاویر تاثیر انسان بر آلودگی محیط زیست
  • تحقیقی درباره آلودگی محیط زیست با پلاستیک به همراه فرزند خود انجام داده و در پایان این مطلب به نام خودتان کامنت گذاری کنید. هر پایان هر ماه بهترین تحقیقات و کامنت ها در سایت در مطلبی جداگانه معرفی می شوند.
  • آیا شما می توانید داستان دیگر از آلودگی محیط زیست با زباله بنویسید، فایل صوتی یا متنی مطلب خود را برای تلگرام مدیریت سایت رادیو کودک ارسال نمائید تا به اسم شما در سایت رادیوکودک منتشر شود.
  • اگر این داستان به شما و کودکان در استفاده کمتر از پلاستیک ها کمک کرده، از تجربه خود برای ما بنویسید.

داستان شاهین و کبوتر محلشان

صبح یک روزی در اردیبهشت ماه شاهین که در شهر یزد زندگی می کرد در زنگ تفریح اول به مدرسه رسید، معلم از او علت دیر رسیدنش را پرسید و شاهین با جزئیات داستان را برای معلمش تعریف کرد، پس از زنگ تفریح معلم وارد کلاس شد و از شاهین خواست داستان دیر آمدنش را برای همکلاسی هایش تعریف کند تا بیشتر در این باره صحبت کنند.

شاهین گفت: صبح در راه آمدن به مدرسه بودم که کبوتری با تنی سفید و سر و دمی مشکی، بی حال در کنار باغچه روبروی خانه مان روی زمین کم حرکت افتاده بود، می خواستم به کبوتر کمک کنم اما مطمئن بود مدرسه ام دیر می شود اما اگر من به کبوتر کمک نمی کردم قطعا کبوتر زنده نمی ماند. کبوتر را برداشتم و به خانه بردم، تکه آدامسی به نوک کبوتر چسبیده بود که نه می گذاشت نفس بکشد و نه بتواند غذا بخورد، مادرم تا کبوتر را در این وضعیت دید سریعا با یک تکه چوب کبریت، تکه های آدامس را از دهان کبوتر خارج کرد و از من خواست تا مقداری آب در گلوی کبوتر بریزم و مقداری از گندم هایی که پشت پنجره می ریزیم برایش داخل آب بریزم تا نرم شود و بتوانیم داخل گلوی کبوتر قرار بدیم.

پس از نیم ساعت کبوتر که توانسته بود نفس بکشد مقداری از گندم های نرم شده را خرد. مادرم که مطمئن شده بود کبوتر حالش بهتر است، تکه های دیگر آدامس روی بدن کبوتر را با آب شست و او را به همراه آب و گندم در بالکن قرار داد. کبوترمان پس از چند دقیقه روی میله های بالکن پرید و پس از آن پرواز کرد روی پشت بام خانه روبرویی نشست پس از آن پرواز کرد و رفت.

معلم از شاهین تشکر کرد که وقت خود را صرف کمک به یک پرنده کرده و توانسته آن را از مرگ حتمی نجات دهد. معلم از بچه ها خواست اگر کسی خاطره ای مشابه شاهین دارد برای کلاس تعریف کند. چند تا از بچه ها داوطلب شدند:

فرهاد داستانی از سفرشان به جنوب کشور و نجات یک لاک پشت را این چنین تعریف کرد: در حال غواصی در خلیج فارس بودیم که مسئول غواص ها یک لاک پشت تقریبا بزرگ را به سمت کشتی هدایت کرد و از ما خواست که لاک پشت را به داخل کشتی بیاوریم، طول لاک پشت تقریبا اندازه یک نان بربری بود، مسئول کشتی ما گفت حداقل ۲۰ سال سن دارد. مقداری نخ، پارچه و پلاستیک به گردن و دست و پاهای لاک پشت چسبیده بود، ما پس از تمیز کردن لاک پشت دوباره آن را به درون آب برگرداندیم، ولی قبل از این کار همگی با لاک پشت یک عکس یادگاری هم گرفتیم.

داریوش: داریوش از سفر عید امسالشان به شمال گفت که یک پلاستیکی دور گردن یک مرغ دریایی گیر کرده بود، اما مردم وقتی که میخواستند به مرغ دریایی نزدیک شوند و پلاستیک را از گردنش خارج کنند پرواز می کرد و می رفت چند متر آن طرف تر می نشست. به همین دلی نتوانستیم کمکی به مرغ دریایی بکنیم سپس معلم از بچه ها خواست حدس بزنند مرغ دریایی الان زنده است یا خیر، حدس ما چی هست؟ مرغ دریایی زنده است یا مرده؟

افزودن دیدگاه جدید